تبليغاتX
شهربابک در یک نگاه
معرفي شهرستان شهربابک

شب چله»(یلدا) یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زادن دوباره ی خورشید و آغاز فصل زمستان است که یادگاری هفت هزار ساله و ارزشمند از نیاکان فرهیخته ی مان به شمار می آید. ایرانیانی که هزاران سال پیش دریافتند که گاه‌شماری بر پایه ی ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به پژوهش درباره ی حرکت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه ی آن قرار دادند. ایشان حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند و دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و دریافتند که در ابتدای پاییز و بهار روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز بلندتر از شب است. ایرانیان باستان گاه‌شماری خود را بر اساس چله (چهل روز) تقسیم کردند و 9 چله (ماه) داشتند.

می دانیم که در فرهنگ ایرانیان عدد چهل مانند عدد هفت و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه ی اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است.

امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود، اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است و جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
در گاهشماری ایرانی که دقیق ترین ِگاهشماری ها و سازگارترین ِآن ها با تقویم طبیعی است، همواره و در همه ی سال‌ها، شب چله و انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است.

آیین های برگزاری جشن شب چله

ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آن ها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند.
در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آن ها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
از جمله آیین های این شب می توان به دورهم نشینی، فراهم کردن تنقلات و آجیل(لرک) و میوه های خشک، قصه گویی، فال حافظ، فال کوزه، و شعرخوانی (بیتو خوانی) اشاره کرد.

شب چله در آیین مهر

همان گونه که در پیش آمد، شب چله زاد روز ایزد مهر یا میترا است. نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه ی گاهشماری میترایی است و حدود چهار سده پس از مبدا میلادی به وجود آمده، ادامه می‌دهد. کیش مهر (میتراییسم) تاثیر گذارترین آیینی است که پس از مهاجرت آریاییان در زمان فریدون به اروپای کنونی رفت و ردپای آن را در همه ی ادیان جهان می توان مشاهده کرد.
کلمه ی یلدا واژه ای سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، چهارسد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه مُغان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است.
ابوریحان بیرونی، مبدا سالشماری تقویم کهن سیستانی را از آغاز زمستان ذکر کرده و جالب این که نام نخستین ماه سال در تقویم سیستانی نیز «کریست» بوده است.
منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار - خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (که هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

منبع : http://www.aariaboom.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت   توسط m_ali  | 

برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.

«دل هر ایرانی آتشکده ای است»

ابراهیم پور داوود

پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.

در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.[1]
نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :

«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]

در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.

دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :

ستاره شمر گفت بهرام را          که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت          همه  کار  ناسودمند  آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه        از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد    بدان  باغ  که  امروز  باشیم  شاد
ببردند پر مایه گستردنی          می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند       زمین و هوا را همی سوختند [3]

درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :

نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.

دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.

سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.[4]

این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند.

در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام  روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5]

در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]

مراسم شب چهارشنبه سوری

در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط m_ali  | 

هرمزد روز از فروردین ماه برابر با یکم فروردین در گاهشماری ایرانی

 سر  سال نو  هرمز  فرودین         بر آسوده از رنج تن ، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند         مر  آن  روز را روز نو خواندند

نخستین روز از فروردین ماه برابر است با روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار.

نوروز و آغاز سال نو، مناسبت­های جداگانه­ای هستند که با یکدیگر همزمان شده­اند.
در سُغد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَرد»، «نَوَسَرد» و «نوسَرِد» یاد می­شده است که به مانک «سال نو» می­باشد.
در زبان اوستایی نیز «سَرذَه» به مانک سال خورشیدی است. در بدخشان با نام «شگون بهار»، در شُغنان (تاجیکستان در کناره­ی رود «پنج») به نام «خِدِر ایام» (بزرگ­ترین روزها) و در بابل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکیتو»(سومری «زَگموگ») شناخته می­شده است.
با شکوه­ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام­های «سِیرلاله»(جشن گل لاله)، «جَندَه بالا»(بالا کردن دَرَفش) در شهر مزار شریف افغانستان کنونی (آریانای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می­شود.

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد.

 از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه «نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى.

جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان ، هفت دريا ، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)،

 وهومن (انديشه نيك ) ،

ارديبهشت (پاكى وراستى )،

شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )،

 سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ،

خرداد (رسايى و كمال ) و

امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

 بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد.  يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند.

 به هر روى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

 سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

 و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.

در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيك‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است


بن نوشت­ها :

1. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران باستان - عبدالعظیم رضایی
2. گاهشماری و جشن­های ایران باستان - هاشم رضی
3. راهنمای زمان جشن­ها و گردهمایی­های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی

منبع : http://www.aariaboom.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط m_ali  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط m_ali  | 

«شب چله»(یلدا) یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زادن دوباره ی خورشید و آغاز فصل زمستان است که یادگاری هفت هزار ساله و ارزشمند از نیاکان فرهیخته ی مان به شمار می آید. ایرانیانی که هزاران سال پیش دریافتند که گاه‌شماری بر پایه ی ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به پژوهش درباره ی حرکت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه ی آن قرار دادند. ایشان حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند و دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و دریافتند که در ابتدای پاییز و بهار روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز بلندتر از شب است. ایرانیان باستان گاه‌شماری خود را بر اساس چله (چهل روز) تقسیم کردند و 9 چله (ماه) داشتند.

می دانیم که در فرهنگ ایرانیان عدد چهل مانند عدد هفت و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه ی اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است.

امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود، اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است و جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
در گاهشماری ایرانی که دقیق ترین ِگاهشماری ها و سازگارترین ِآن ها با تقویم طبیعی است، همواره و در همه ی سال‌ها، شب چله و انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است.

شب چله در آیین مهر

همان گونه که در پیش آمد، شب چله زاد روز ایزد مهر یا میترا است. نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت   توسط m_ali  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط m_ali  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت   توسط m_ali  | 

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد:

روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب
بدون شعاع طلوع
مي‏كند و هواى آن روز معتدل است.  (الميزان، ج 40، ص 332)

 

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

حديث: قال ابو عبد الله عليه السلام:

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية‏». (3)

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

حديث: قال موسى (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

ترجمه:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه ‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت‏ خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.

 

  

چند حديث در عبادت زهرا (س) در شبهای قدر

 

قدرشناس قدر

قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

  

دو ركعت نماز

قال ابوعبدالله الصادق(ع):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام.

جمال الاسبوع:173.

امام صادق(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

 

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) ص 95

پى نوشتها: 1- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256. 2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.  3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458. 4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

منبع: http://www2.irib.ir

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط m_ali  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط m_ali  | 

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

                                         دل اگــــر خدا شناسی همه در رخ علی بين
                                            به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

به گزارش روابط عمومی  مو سسه خیریه امام علی (ع) جشن بزرگ میــلاد مولــــود کعبه چهـــارشنبـــه ۲۶/۴/۸۷ از ساعت ۵/۸ شب در  محل سقاخانه حضرت ابوالفضل(ع) شهربابک برگزار می گردد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط m_ali  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط m_ali  | 

 

آلایندگی  گاز SO2  یکی از گازهای خروجی از کارخانه ذوب خاتون آباد شهربابک

در رابطه با الودگی گازSO2  در سال 1930 اولین حادثه غم انگیز در بلژیک به وقوع پیوست . تنفس هوای مسموم در دهکده ای نزدیک یک واحد تشویه روی منجر به مرگ 60 نفر شد . حادثه ناگوار دوم در سال 1948 در شهر پنسیلوانیا واقع در شمال شرقی امریکا اتفاق افتاد و منجر به مرگ تعداد کثیری از ساکنان و شیوع بیماریهای سردرد ، گلو درد ، تنگی نفس ، سوزش چشم و بینی ، حالت تهوع و .... گردید . و بالاخره حادثه مشابهی در لندن موجب مرگ 4000 نفر آن شهر گردید . همچنین ترکیبات گازی دی اکسید گوگرد و اکسید های نیتروزن عامل تشکیل بارانهای اسیدی هستند .

اولین عضوی که در معرض خطر SO2  قرار می گیرد دستگاه تنفسی انسان است . پژو هشهای انجام شده در این زمینه نشان می دهد  که اگر انسان بمدت ده دقیقه در معرض هوای محتوی 6 PPM  ( شش قسمت در میلیون)   So2 قرار گیرد ، حدود 40 درصد به مقاومت مجاری تنفسی در مقابل عبور هوا اضافه می شود ، مجاری تنفس انسان در مقابل ورود گاز SO2  عکس العمل نشان داده و تنگ می شوند  . به طوری که تنفس از حالت عادی خارج می شود .

مواردی نظیر افزایش تعداد مرگ ومیر ، شیوع برخی از بیماریها مانند برونشیت مزمن ، سرطان جهاز تنفسی ،ناراحتی های چشم ، معده ، روده ، قلب ، ابتلاء اشخاص به برخی از بیماریها در زمان مشخص و افزایش علائم بعضی از بیماریها مانند آبریزش بینی ، تنگی نفس ، آسم و سینه پهلو در مناطق آلوده به SO2  مشاهده شده است . مطالعات روزانه آلودگی هوا در شهر شیکاگو نشان می دهد که با افزایش غظلت روزانه SO2  هوا از 09/0 تاppm  2/0 سرفه 6 تا 12 درصد ، ناتوانی تنفسی   5 تا 6 درصد ، ترشحات و خلط سینه 8 تا 14 درصد و مصرف آنتی بیوتیک 12 تا ۲۲ درصد افزایش یافته است . تأ ثیر SO2  بر روی حیوانات تقریبا شبیه  انسان و با شدت کمتر است اثر این گاز بر روی گیاهان سریع و فوری است . بارانهای اسیدی باعث تغییر PH خاک شده و منجر به آلودگی خاک و از بین رفتن سیزیجات و مراتع می گردند . بررسیهای انجام شده نشان می دهد که یونجه یکی از حساس ترین گیاهان نسبت به SO2  است . در سالهای دهه 1960 آگا هیهای عمومی نسبت به مضرات نشر SO2  از فعالیتهای صنعتی بدست آمد و مشخص شد علاوه بر منا طق نزدیک کارخانه ، مناطق دور هم در معرض خطر قرار دارند و بلند کردن دود کش کارخانه راه چاره نیست ، بلکه باعث پراکندگی آلودگی در سطح بزرگتری       می شود . بنا براین کشورهای مختلف معیارهایی برای کنترل نشر گاز SO2   با توجه به موقعیت واحد ذوب ارائه نمودند . در حال حاضر مجوز تولید مس در کشورهای پیشرفته ، رعایت کامل قوانین زیست محیطی است . علاوه بر محدویتهای قانونی ، تولید به همراه حفظ محیط سالم برای زندگی امروز و نسلهای آینده به عنوان تعهد اجتماعی واحد های صنعتی محسوب می شود . (منبع: کتاب فرآوری حرارتی مس )

 

 

 دامنه آلودگی کارخانه ذوب مس  خاتون آباد به میمند هم رسید

به گزارش ميراث آريا(CHTN)، "اقتصادي"، مدير پايگاه ميراث فرهنگي ميمند، با بيان اين مطلب گفت: در روستاي ميمند سه فصل كوچ وجود دارد كه يكي از آنها كوچ به آغل است و با توجه به افزايش آلودگي ناشي از كارخانه ذوب‌مس و ادامه روند مرگ گوسفندان، يكي از مناطق اصلي كوچ مردم اين روستا در معرض نابودي است.

وي با تأكيد بر اهميت جهاني ميمند به‌دليل سه شيوه زندگي در سه معماري و سه بستر متفاوت آن، تصريح كرد: نابودي يكي از اين سه گزينه، تهديدي جدي براي شهرت جهاني ميمند خواهد بود.

وي افزود: درصورت ادامه اين روند و با آلوده شدن باغات منطقه، كه بخش اصلي زندگي مردم ميمند از آن تأمين مي‌شود، زندگي در اين طبقه تعطيل خواهد شد.

"حسن ابراهيمي" دهيار ميمند نيز در اين باره به ميراث آريا گفت: پس از مرگ غيرعادي 1800 رأس گوسفند در سال گذشته، با بررسي و انجام آزمايش‌هاي مختلف بر خاك روستا، مشخص شد خاك ميمند به‌دليل مواد شيميايي كارخانه ذوب مس خاتون‌آباد آلوده شده و به تبع آن گياهاني كه از اين خاك رشد مي‌كنند نيز دچار آلودگي شده است كه دام‌ها با خوردن اين گياهان دچار مصموميت و در نهايت مرگ مي‌شوند.

وي افزود: با اعتراض مردم روستا به اين موضوع، دولت براي هر گوسفند تلف شده 70 هزار تومان از محل خسارت‌هاي غير مترقبه تخصيص داد.

ابراهيمي خاطرنشان كرد: به علت آلودگي ناشي از كارخانه ذوب مس، بر برگ‌هاي درختان جنگل نبه، واقع در ورودي روستا، لكه‌هاي سياه رنگي پديدار شده كه اين امر از خسارت قريب الوقوع در باغداري ميمند خبر مي‌دهد.

وي ساخت كارخانه تصفيه در جوار كارخانه ذوب مس خاتون‌آباد را تنها راه حل رفع اين مشكل دانست و تأكيد كرد: براي بقاي زندگي در ميمند، بايد هرچه زودتر نسبت به ساخت كارخانه تصفيه اقدام شود.

براساس اين گزارش، كارخانه ذوب مس خاتون‌آباد، در 13 كيلومتري روستاي ميمند واقع شده است.

روستاي ميمند در مسابقه جهاني مليناكوري، مقام اول معماري را به خود اختصاص داده است.
 
قاتل خاموش : بر گرفته از وبلاگ حصاروئیه http://hasaroiye.blogsky.com/
آیا نسل بعدی سالم خواهد بود یا نسلی......؟؟؟

با توجه به افزایش روز افزون مرگ دامهای منطقه شهربابک بر اثر آلودگی ناشی از دودهای سمی کارخانه ذوب مس خاتون آباد ، این شک در همه انسان دوستان برانگیخته شده که سهم مردمان و کارگران و کارمندان و بخصوص نسل بعد این خطه از ایران عزیزمان از این تحفه که اکنون بلای خانمان سوز گشته و آثار زود نمایان آن در اقتصاد تاثیر بسیار زیاد و ملموسی گذاشته است چیست؟ کیست که نداند هر روز مردمان بیچاره ،زحمت کش ،رنج دیده و کسانی که شب بالینشان جاز و بوته و خار و خاشاک بوده  و روز آفتاب سوزان پوستشان را کبود و سرمای زمستان آن را زمخت کرده است، هر روز جلوی فرمانداری و دامپزشکی شهرمان جمع می شوند و تعداد دامهای مرده را به مسئولین نشان داده و انتظار کمک دارند.منظور من از بیان این مطالب جنبه اقتصادی آن نیست( اگر چه یکی از ابعاد بزرگ این فاجعه است)بلکه می خواهم خطر بزرگی را گوشزد کنم که قریب به یقین حداقل از دیدگاه اینجانب نسلی سوخته در راه خواهیم داشت. آیا یک نسل کشی خاموش رخ خواهد داد؟ آیا نسل بعدی سالم خواهد بود یا نسلی ناقص الخلقه؟ احتمالا نسلی خواهد بود که بر اثر این آلودگی به انواع سرطانها و بیماریها دچار شده باشد و تا چندین نسل بعد از آن نیز ادامه داشته باشد. حال چه کسی پاسخگو است؟آیا از مرگ و میر دامها بطور وسیع به سمی بودن و آلوده بودن محیط زیست انسانها پی نمی بریم ؟آیا از این دامها که بیماری آنها به ظاهر خفیف است تغذیه نمی کنیم، اینها منبع اصلی تامین کننده گوشتی و لبنیاتی شهرستانمان و حتی شهرستانهای مجاور می باشند. آیا نیاز نیست که گروههای بهداشتی و ایمنی ویژه و مستقل تشکیل شود و موضوع را بررسی نمایند ؟ این آلودگی چه شعاعی را در بر می گیرد، چه تبعاتی در پی دارد و روی چه اعضایی از بدن اثر می گذارد ؟ آیا تا کنون بررسی های کارشناسی در این زمینه انجام شده؟ چه راهکارهایی برای پیشگیری در کوتاه مدت و دراز مدت باید انجام داد؟.چرا کسانی که موقتا دچار تضرر نمی شوند فقط شاهد هستند ؟ احساس مسئولیت چه شده است؟ دود این قاتل خاموش، این بلای خانمان سوز به چشم همگان خواهد رفت و آتش این اژدهای دو سر به هوا، دودمان همه را بر باد خواهد داد. فرزندان و نواده گان همه شما از شما واگر زنده نباشید از تاریخ خواهند پرسید که چه اقدام مثبتی در دوران شما صورت پذیرفته؟ چگونه طبیعت و زندگی ما را فدای منافع آنی خود کردید؟ آقای استاندار ٬ آقای فرماندار و نمایندگان محترم استان و شهرستان٬ بله شما هم در خطرید این دودها حتی به اتاقهای در بسته وشیک شما هم از راه میوه جات و سبزجات وگوشتهای قرمز و از راه اکسیژن موجود درهوای دفترتان و منزلتان و .... به شما خواهد رسید هر چند که رسیده اند و چاق سلامتی هم کرده اند و نسل سوخته گریبانگیر شما هم خواهد بود .پس عجله کنید .

تلفات دام یعنی  کوبیدن دوباره بر طبل خطر. یعنی پیش مرگ شدن برای انسان. و شاید فردا قربانیان بعدی فرزندان ما و شما باشند. فردا دیر است همین الان به فکر چاره باشید. فرزندانمان در معرض نابودی خواهند بود. آیا ما و شما نسلی سالم خواهیم داشت؟این قاتل خاموش من و شما نمی شناسد، فقیر و غنی هم نمی شناسد، البته پر واضح است که هر چه سنگ است به پای لنگ است. شما ها که امروز در این دنیا  در برابر مردم مسئول هستید فردای قیامت در پیشگاه حضرت حق هم مسئولید اگر امروز در انجام وظایف محوله کوتاهی کنید، فردا با چه رویی سر بلند خواهید کرد. اگر جلوی این فاجعه انسانی گرفته نشود تا قیام قیامت مدیون انسانهایی هستید که زندگی ساده و بی آلایش آنها برایشان جهنم شده ، و شاید آیندگان انسانهایی مریض و علیل و ناقص الخلقه باشند.

اینک عاجزانه به سوی مسئولین و همه کسانی که به نحوی دست اندرکارمی باشند و در رفع این معضل بزرگ ید توانایی دارند، دست یاری دراز نموده و استمداد می طلبیم عزم خود را جزم نموده و آستین همت بالا زنید و تا اوضاع از این وخیم تر نشده باید کاری کرد و گرنه.......

 باشد که یاری گری پیدا شود.

آنچه در مطلب قبلی خواندید متوجه شدید آلودگی هوا  که بخشی از آن ناشی از دود کارخانه های صنعتی می باشد تا چه اندازه بر محیط زیست و سلامت انسانها تاثیر گذار می باشد.کارخانه  ذوب مس خاتون آباد چند سالی است که از افتتاح آن می گذرد. آنچه قبل از افتتاح کارخانه پیش بینی می شده این بوده است که تا کیلومترها٬ زمینهای اطراف قابل کشاورزی و دامداری نخواهد بود. نکته مهم این است که چرا با دانستن این مطلب در چنین محلی این کارخانه احداث می شود که چندین روستا و آبادی در اطراف آن قرار دارد. اگر چه با به راه افتادن این کارخانه فرصتهای شغلی زیادی به وجود آمده و افراد بسیاری برای تامین مایحتاج زندگی شان به سر کار رفته اند٬ اما خطر بسیار بزرگ آلودگی محیط زیست زندگی آنها را به خطر انداخته که نتیجه آن در دراز مدت مشاهده خواهد شد و هم اکنون نیز اثرات زیان بخش آن در زندگی مردم قابل مشاهده است. دود این کارخانه حداقل تا شعاع ۳۰-۴۰  کیلومتری اطراف پراکنده می شود  البته این فاصله ایست که مردم روستاهای اطراف در بیابانها ی آن کشاورزی و دامداری می کنند از مناطق دورتر بنده اطلاعی ندارم. سیاه شدن رنگ گیاهان و علفهای روی زمین٬ تیره شدن پشم گوسفندان که دیگر نمی توان آنها را گوسفند نامید از نشانه های واضح وجود دود تا این فواصل است.همچنین دامدارانی که در مناطق هفت کوه و کوه حصاروئیه به سر می برند به کرات از به وجود آمدن مشکلات تنفسی در اوایل صبح به شدت شاکی هستند که این حاکی از رخ دادن فاجعه ای بزرگ است. تا کنون چندین و چند راس گوسفند تلف شده اند که علت مرگ آنها پس از کالبد شکافی ٬ دود همین کارخانه بوده که به تائید اداره دامپزشکی نیز رسیده است. و اگر اینگونه پیش برود تا پایان سال تمامی گوسفندان منطقه تلف شده و از بین می روند و از کجا معلوم که خود مردم این نواحی نیز به انواع سرطانها دچار نشوند و نمیرند٬ البته شاید برای کسی مهم نباشد. براستی با این مشکل بزرگ چه باید کرد. نکته مهم دیگر این است که چرا مهندسین و طراحان ساخت کارخانه که می دانستند با براه افتادن یک کارخانه صنعتی که دود آن شامل انواع بسیاری از مواد سمی و آلوده کننده است از هیچ نوع فیلتری  استفاده نکرده و نمی کنند که با این همه دودی که از لوله های این کارخانه خارج می شود مقابله کند. امیدواریم که هر چه سریعتر برای این مشکل بزرگ و این فاجعه عظیم فکری اندیشیده شود و زندگی روستائیان و دامداران نجات یابد و اینگونه نباشد که سرمایه های کلان آن به جیب از ما بهتران و دود آن به گلوی بیچارگان و پا برهنگان برود. باشد که مسئولین عزیز و دلسوز راه حلی بیاندیشند تا با مشکل به وجود آمده مقابله کنند.


 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط m_ali  | 

 

 نماد هاي سفره هفت سين

سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط m_ali  | 

خريد لباس عيد
از يکی دو ماه به نوروز مانده مردم به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .

سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه ها صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .

خانه تکانی يا رفت و روب
يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره و ساعت تحويل سال
برای تحويل سال همه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط m_ali  | 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

  

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 "برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 "بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 "سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

مراسم چهارشنبه سوري:

بوته افروزي 

 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت   توسط m_ali  | 

درختان همواره در زندگي بشر موثر بوده اند. قرنهاست كه  آدمي  در سايه شاخسارشان از شدت گرما و تابش خورشيد در امان مانده و از ميوه هاي الوان و شيرينشان بهره مند گشته است.

 

آواي پرندگان كه در لابلاي شاخسارشان مأوا گزيده اند، روح و جانش را صفا بخشيده و قلب وي را مملو از خوشي و شادابي نموده است. در دل زمستان سرد نيز بار ديگر به مدد هيمه اي كه از تنه درختان فراهم آورده و آتشي كه از آن افروخته  سرما و يخبندان را تاب آورده و با آنها دست و پنجه نرم كرده است. و بار ديگر اين شكوفه هاي زيباي درختانند كه به او نويد فرا رسيدن بهاري دل انگيز را مي دهند.

به اين ترتيب بهره مندي هايي  كه از درختان عايد بشر مي گردد بيشمار است و اگر درختان را نعمات الهي بدانيم، سخني به گزاف نگفته ايم. شايد به همين دليل است  كه انسانهايي فرهيخته نظير شعرا و بزرگان و اساتيد در زمينه ادبيات و نيز پيشوايان و بزرگان ديني همواره آنرا مد نظر قرار داده و بدان توجه نموده اند.

چنانچه سعدي شاعر بزرگ ايراني در اين زمينه مي گويد:

     برگ درختان سبز در نظر هوشيار                   هر ورقش دفتري است معرفت كردگار

 

   پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص)‌ و امام جعفر صادق (‌ع) در پاره اي از احاديث خود به اهميت درخت و درختكاري اشاره نموده اند:

 پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده اند:

مَن نَصَبَ شَجَرَةً و صَبَرَ عَلى‏ حِفظِها و الِقيامِ عَلَيها حَتّى‏ تُثمِرَ كانَ لَهُ في كُلِّ شَى‏ءٍ يُصابُ مِن ثَمَرِها صَدَقَةٌ عِندَ اللهِ؛(1)
هر كس درختى بكارد و در نگهدارى آن بكوشد تا ميوه دهد، در برابر هرچه از آن ميوه به دست آيد،  پاداشى نزد خدا خواهد داشت.

 إن قامَتِ السَّاعَةُ و فِي يَدِ أحَدِكُم فَسيلَةٌ، فإنِ استَطاعَ أنْ لايَقومَ حَتّى‏ يَغرِسَها، فَليَغرِسْها؛(2)
اگر قيامت فرا رسد و در دست يكى از شما نهالى باشد، چنانچه بتواند برنخيزد تا آن را بكارد، بايد آن را بكارد

امام صادق ‏عليه السلام فرموده اند:

 لاتَقطَعُوا الثِّمارَ فَيَبعَثَ اللَّهُ عَلَيكُم العَذابَ صَبًّا؛(4)
درختان ميوه را قطع نكنيد كه خداوند بر شما عذاب فرو مى ‏ريزد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط m_ali  | 

واحد مرکزی خبر : در نخستین برنامه امروز ساعت نه و 33 دقیقه لحظه ورود امام ، مسیر حرکت امام خمینی ( ره ) از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا گلباران شد.

اجرای سرودهای جمهوری اسلامی ایران ، دیو چو بیرون رود، بهاران خجسته باد و خمینی ای امام با همکاری گروه رزم نوازان ارتش جمهوری اسلامی ایران از برنامه های روز جمعه در حرم امام خمینی ( ره ) است .

مراسم نثار گل به مرقد امام راحل ، هم خوانی، سخنرانی حاج سید حسن خمینی و مداحی از دیگر برنامه های گرامیداشت بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است که در حرم مطهر حضرت امام خمینی (ره) برگزار شد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت   توسط m_ali  | 

روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت   توسط m_ali  | 

 

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط m_ali  | 

تصوير نما د ين كورش بزرگ در هنگام تسخير بابل

 چرا نـام کـوروش بـــزرگ زنده است؟

اين كه كوروش بزرگ در نگاه ما و جهانیان، برجسته‌ترين شخصيت تاريخ ايران است، پيش از آن كه معطوف به دستاوردهای سياسی و فتوح نظامی وی باشد، نخست مبتنی بر منش و روش درخشان و بی‌بديل وی در مردم‌داری و كشورداری است. چنان كه گزنفون می‌نويسد: «پروردگار كوروش را علاوه بر خوی نيك، روی نيك نيز داده و دل و جانش را به سه وديعه‌ی والای “نوع‌دوستی،‌ دانايی، و نيكی” سرشته بود. او در ظفر و پيروزی هيچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هيچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نامش تا به امروز در دل‌های بيدار مردم روزگار، پايدار و باقی است» (سيرت كورش كبير، ص4). او می‌افزايد: «كدام وجودی مگر كوروش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری بزرگی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ ملل مغلوب او را “پدری محبوب” خواندند؟ اين عنوانی است كه به “ولی نعمت” می‌دهند نه به وجودی “غاصب”» (همان، ص8-367).

چنين است كه منش و روش والا و آرمانی كورش بزرگ،‌ ملل بيگانه، بلكه دشمن را به وجد آورده و از اعتراف به حقايق ناگزير ساخته است. در مجموع، آن چه از متون و بازمانده‌های تاريخی بر می‌آيد اين است كه تمام دنيای باستان كوروش را همواره چونان مردی فوق‌العاده و بی‌مانند می‌نگريست: پارسی‌هايی – كه كوروش آنان را از گمنامی به افتخار رسانيد، او را چنان كه هردوت نقل می‌كند، «پدر» می‌خواندند. يونانی‌هايی كه كوروش آنان را در سواحل آسيای صغير مقهور قدرت خويش ساخت، با وجود نفرتی كه غالباً نسبت به پارسی‌ها نشان می‌دادند، در وی به چشم يك فرمان‌روای آرمانی می‌نگريستند و يهوديانی كه كوروش آنان را برای اجرای آيين و بنای معبد، آزادی و ياری بخشيد و از تبعيد طولانی رهانيد،‌ او را همچون مسيح خويش تلقی می‌كردند .

http://kurosh-iran.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط m_ali  | 

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت   توسط m_ali  | 

شانزده مهرماه (8 اکتبر) در برخی نقاط دنيا از جمله ايران روز جهانی کودک است.1 انجمن حمايت از حقوق کودکان «يونيسف»، شعار روز جهاني كودك  امسال 2007 ؛ "جهاني شايسته كودكان، جهاني بدون خشونت" انتخاب نموده است. تاکيد بر آگاهي دادن و آموزش به خانواده‌ها در جهت برخورد صحيح با کودکان و در نظر گرفتن حقوق كودكان از جمله مواردي است كه اين صندوق امسال به آن پرداخته است.

در دين مبين اسلام لزوم توجه به كودك و دوران كودكي سفارش فراوان شده است. آياتي که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روايات موجود همه حکايات بر اهميت اسلام به کودکان و حقوق ايشان دارد . اسلام، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزينه منع کرد. چنانکه خداوند در قرآن کريم مي فرمايد:

"فرزندان خود را از ترس کمي روزي نکشيد، ما به شما و آنها روزي مي دهيم زيرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگي است."

رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: "به کودکان خود محبت کنيد و نسبت به آنها ترحم نماييد. وقتي به آنها وعده داديد، وفا کنيد زيرا آنها جز اينکه شما را روزي دهنده خود مي بينند تصور ديگري ندارند."

والدين مسئول تأمين تمام نيازهاي کودک اعم از مادي و معنوي مي باشند:

نيازمنديهاي جسماني کودک: نمو جسماني کودک با فراهم ساختن وسايل مادي امکان پذير است تا از اين طريق نيازهاي بدني او اشباع شود. اين رشد و نمو با تغذيه، بهداشت کافي، آب و هوا، مسکن، خواب، بازي و امثال آن، به دست مي آيد. 

تعليم ورزش به کودک: حرکت و جنبش، اساس هر عمل غريزي و پايه وظايف حياتي است که زندگي شاداب و سلامت در گرو آن است. 

نيازمنديهاي روحي: انتخاب نام زيبا، نخستين احسان و نيکي پدر به کودک انتخاب نام زيبا و خوشايند براي اوست و اين از حقوق لازم کودکان مي باشد.  

احترام: پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: "به شخصيت فرزندان خود ارج نهيد و آداب و آيينهاي رفتار خويش را نيکو و درست گردانيد تا مشمول آمرزش خدا شويد."

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط m_ali  | 

 

مهم‌ترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که همواره مورد توجه مومنین بوده و خواهد بود. آنچه در پیش روی دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی رحمت‌الله در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان»‌ مطرح گردیده است.

● شب قدر یعنی چه؟

مراد از قدر، تقدیر و اندازه‌گیری است و شب قدر شب اندازه‌گیری است و خداوند متعال دراین شب حوادث یک سال را تقدیر می‌کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری ازاین قبیل را دراین شب مقدر می‌گرداند.

● شب قدر کدام شب است؟

در قرآن کریم آیه‌ای که به صراحت ‌بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی‌شود. ولی از جمع‌بندی چند آیه از قرآن کریم می‌توان فهمید که شب قدر یکی از شب‌های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می‌فرماید: « انا انزلناه فی لیله مبارکه.‌»(دخان / ۳) این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می‌فرماید: « شهررمضان الذی انزل فیه القرآن.‌»(بقره / ۱۸۵)و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر می‌فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر.»(قدر/۱)از مجموع این آیات استفاده می‌شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب‌های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می‌توان آن شب را معین کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط m_ali  | 

 

نگاهی به اطرافتان داشته باشید. سالمندان در كجای زندگی امروز واقع شده اند؟ جایگاه واقعی آنها در جامعه كجاست؟ بیشتر دقت كنید. یك آدم ۶۰ ساله در باجه ای نیم متری بلیت اتوبوس می فروشد. از او بپرسید كه جایگاهش چیست و كجاست؟

خیلی ها حرف های قشنگ می زنند

«در روز جهانی سالمندان، بسیاری از مسئولان و دست اندركاران امور سالمندان حرف های قشنگ و دلنشین می زنند كه در صفحات رنگی مطبوعات به چاپ می رسد و یا همراه با تصویر و صدای آن مسئول در تلویزیون پخش می شود.»

دكتر «مصطفی اقلیما» رئیس انجمن علمی مددكاران اجتماعی ایران با بیان این مطلب می گوید: «این یكی از بدترین عادت هایی است كه در كشور ما وجوددارد و فقط در یك روز خاص درباره یك قشر و یا مسأله مشخص صحبت و تبلیغ می شود. در حالی كه دست اندركاران امر باید در این روز به بیان مشكلات موجود بپردازند و برای سال بعد و رفع مشكلات برنامه ارائه دهند و سال بعد هم بگویند كه در طول یك سال گذشته چه كردند و چه قدر از مشكلات موجود حل شده است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط m_ali  | 

مسجد مقدس جمکران در 6 کيلومترى شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراى زائرينى از نقاط مختلف ايران و جهان مى باشد· اين مکان مقدس، تحت توجهات خاصه حضرت بقيه الله الاعظم(اوراحنا فداه) قرار دارد و آن حضرت از شيعيانشان خواسته اند که به اين مکان مقدس روى آورند، چرا که اين مکان، داراى زمين شريفى است و حق تعالی آن را از زمين های ديگر برگزيده است        

 

 

لذا سزاوار است که زائرين عزيز، از برکات اين مکان مقدس، حداکثر استفاده را ببرند و مراقب باشند که مسائل فرعی توجه شان را به خود جلب نکند و خود را در برابر حضرت مهدى (اوراحنا فداه) حاضر ببينند و از انجام اعمالی که قلب مبارک آن حضرت را آزرده می سازد خوددارى کنند·

شايان توجه است که علما و شيفتگان آن حضرت استفاده هاى فراوان از اين مسجد مقدس برده اند. بنابر اين سعى کنيد در اين مکان مقدس، لحظاتى را با عزيز خلوت کرده و خالصانه براى ظهور مقدس حضرتش دعا کنيد، چرا که بر طرف شدن گرفتاريها تنها با ظهور آقا امکان پذير است·

شما اى زائران عزيز که به اين محل نورانی مشرف شده اید! در نظر داشته باشيد که مسجد مقدس جمکران، محل رفت و آمد امام مهدى (اوراحنا فداه) است و آن حضرت بر اعمال همه ما در اين مکان نظارت دارند· لذا بگونه اى در اين مسجد باشيم که آقا از ما خشنود شود و الطاف و عناياتش شامل حالمان گردد.

 تــاريــخــچــه

شيخ حسن بن مثله جمکرانى میگويد: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارک رمضان سال 373 هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم که ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار کردند و گفتند:

برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت کن که تو را طلب نموده است·

آنها مرا به محلى که اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نيک نگاه کردم، تختى ديدم که فرشى نيکو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تکيه بر بالش کرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه السلام بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود:

برو به حسن مسلم (که در اين زمين کشاورزى میکند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن کشاورزى کند·

عرض کردم: يا سيدى و مولاى! لازم است که من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمیکنند، آقا فرمود:

تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار میدهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يکى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمين به دست آورده است، وصول کند و با آن پول در اين زمين مسجدى بنا نماید

نـمـاز امــام زمـــان عليه السلام

به مردم بگو: به اين مکان رغبت کنند و آنرا عزيز دارند و چهار رکعت نماز در آن گذارند·

 

دو رکعت اول:

 

به نيت نماز تحت مسجد است، در هر رکعت آن يک حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده میشود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر را تکرار کنند·

 

دو رکعت دوم:

 

به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بدين صورت که سوره حمد را شروع کرده و آيه (اياک نعبد و اياک نستعين) صد مرتبه تکرار میشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده میشود، و سپس سوره  (قل هو الله احد) را فقط  يک بار خوانده  و به رکوع رفته و ذکر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار میشود·

 

و سپس به سجود رفته و ذکر (سبحان ربى الاعلى و بحمده)  نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار میشود·

 

رکعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يک بار گفته میشود (لا اله الا الله)  و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده  رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد)·

 

آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر که اين دو رکعت نماز را در اين مکان (مسجد مقدس جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد·

چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم که دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:

بزى در گله جعفر کاشانى است، آنرا خريدارى کن و بدين مکان آور و آنرا بکش و بين بيماران انقاق کن، هر بيمار و مريضى که از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد·

حسن بن مثله جمکرانى میگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم،  تا اينکه نماز صبح را خوانده  و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل کردم و با او به همان مکان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم که طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد·

سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمکران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است· آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم که شخصى به من گفت:

 

حسن به مثله، از جمکران نزد تو میآيد، هر چه او گويد، تصديق کن و به قول او اعتماد نما، که سخن او سخن ماست و قول او را رد نکن·

از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف کردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديک روستاى جمکران رسيد يم، گله جعفر کاشانی را ديد يم،  آن  بز از پس همه گوسفندان میآمد، چون به ميان گله رفتم، همينکه بز مرا ديد به طرف من  دويد، جعفر سوگند ياد کرد که اين بز در گله من نبوده و تاکنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد  آورده و آن را ذبح کرده و هر بيمارى که گوشت آن تناول کرد، با عنايت خداوند تبارک و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت·

 

ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار کرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمکران را بنا کرد و آن را با چوب پوشانيد·

 

سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى که خود را به آن زنجيرها میماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل میفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر کسى آنها را نديد

 منبع:http://www.jamkaran.net 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت   توسط m_ali  | 

نوروز

نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.


نوروز در تاريخ

دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.
مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.
با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.
از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!

با تشكر از سايت نوروز ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت   توسط m_ali  | 

خريد لباس عيد
از يکی دو ماه به نوروز مانده مردم به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .

سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه ها صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .

خانه تکانی يا رفت و روب
يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره و ساعت تحويل سال
برای تحويل سال همه در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند
هفت سين عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی .
در برخی نقاط ایرن مثل شیراز  علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره می گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد .


ديد و بازديد
از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدی که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.

سيزده بدر
روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح سيزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف  می شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند و ترانه هايي می خوانند چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولين جمعه يا اولين عيد انجام می دهند.

رسم آب پاشي
از مراسم كهن ايرانيان در نوروز رسم آب پاشي به يكديگر و يا آب تني و شست و شوي خود با آب بوده است.بيروني در پيدايي رسم آب پاشي در ميان ايرانيان انگيزه هاي گوناگوني را ياد كرده است.مثلا مي نويسد، چون تن انسان در زمستان به كثافات آتش، يعني دود و خاكستر آلوده مي شود، مردم با آب پاشي به خود و يا آب تني اين كثافات را از خود دور و خود را تطهير و پاكيزه مي كنند. همچنين در سبب شست و شوي تن يا آب پاشيدن به يكديگر مي نويسد:
«چون در عهد پادشاهي جم هيچ جانوري نمرد و به طوري رو به فزوني گذاشتند كه فراخناي زمين با همه پهنايي كه داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمين را سه برابر كرد و ايشان را امر نمود كه با آب غسل نمايند تا از هر گناهي پاك شوند و هر سال براي اينكه آفات را از ايشان دور كند اين كار را تكرار نمايند.»

امروزه رسم كهن اب تني و آب پاشي در نوروز كمتر در ايران معمول است، ليكن بقاياي آن را در آيين هاي مربوط به جشن چهار شنبه سوري در برخي از جامعه ها و فرهنگ هاي ايران مي توان ديد .رسم آب فشاني در نوروز هنوز ميان گروهي از مردم سرزمين هاي  همسايه ايران از جمله شيعيان پاكستان رايج است.

مثلا در آداب تحويل سال ميان برخي از مردم چنين رسم است : «در موقع تحويل سال تمام افراد خانواده دور هم جمع مي شوند ، در وسطشان كاسه اي پر از آب روي سيني بزرگي قرار مي دهند. در آب عطر و گل هاي محمدي و گلاب ميريزند و بزرگ خانواده دعاي تحويل سال را مي خواند و سايرين در خواندن اين دعا از او پيروي مي كنند اين عمل 365 بار تكرار مي شود و پس از خواندن اوراد، شخص مزبور درود گويان آب كاسه را به وسيله انگشتان دست بر روي همه افراد موجود مي پاشد و بقيه را در گوشه اي از حياط مي ريزد. اين تشريفات نزد همه علاقمندان به نوروز سرچشمه يمن و سعادت محسوب مي گردد.

 بقيه مطالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت   توسط m_ali  | 

 

ایرنا ؛  زردي من از تو ، سرخي تو از من " ، " غم برو، شادي بيا " و " محنت برو ، روزي بيا "، از جمله اشعاري است كه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي امروز كه همانا جوانان ديروز هستند، با نام " چهارشنبه سوري " با خود زمزمه مي‌كنند. در روزگاران نه چندان دور در ايران كهن رسم بود كه مقارن چهارشنبه آخر سال خانواده‌هاي ايراني به يمن رسيدن آواي بهار از روي كپه‌هاي خار و گزن افروخته شده مي‌پريدند.

نحوست خاكستر
..............

قديمي‌هااعتقاد داشتند كه خاكستر چهارشنبه سوري نحس است، چراكه مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و بيماري خود را به آتش مي‌دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي‌كنند.

اين اعتقاد سبب مي‌شد تا زن هر خانه خاكستر بر جاي مانده ازآتش چهارشنبه آخر سال را در خاك‌انداز جمع كرده، به بيرون از خانه ببرد و آن را در سر چهارراه يا در آب روان بريزد.

زن در بازگشت به خانه، در خانه را مي‌كوبيد و به ساكنان خانه مي‌گفت كه از عروسي مي‌آيد و تندرستي و شادي را براي خانواده به ارمغان آورده است.

اهالي خانه نيز در اين هنگام در را به روي زن مي‌گشودند و اعتقاد داشتند كه وي تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود آورده است

بقیه متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت   توسط m_ali  |