|
|
|
|
|
معرفی شاعر: محمد حسين عباسي . . .متولد آذر ماه سال 1366 . . .دانشجوي كارداني نرم افزار رايانه. میزبان شمائیم با یک مثنوی کوتاه از سروده های این شاعر نو پا . . .
كابوس غزل پژمرد تـــــــــــا چشم تو پيدا شد شب گم شد و غم ترسيد دنيا همه زيبا شد با نــــــــــــام تو پايان يافت غم نامه تنهايي بــــــــــاران متولد شد وقتي كه تو باريدي يك طرح تماشايي از روشني و ســــــايه تا عشق زمين چرخيد تا عشق,زمان برگشت وقتي كه صداي عشق درجنگ شبت گل كرد كابوس غزل پژمرد تا چشم تو پيدا شد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر:سيد عباس يوسفي متولد فروردين ماه 57ديپلم مكانيك از كودكي به شعر علاقه داشته اند اما مدت 6 ماه است كه جدي تر به آن مي پردازند.با هم مثنوی کوتاهی از سروده های ایشان را مرور می کنیم. تار شكسته من در سينه نــــــــاز مي كرد دستان كوچك توتعمير ســـــــــازمي كرد ديروز مانده بودم بــــا دردهـــــاي بيشم امروز خسته از اين تعبير خواب خويشم غمگين تر از قناري در پشت ميله هايم در وصف غربت خود آواز مــــي سرايم در باغي از غزلها بي پرده مي نويسم شايد كسي بخواند اين شعر هاي خيسم شايد جوانه هايم بعد از غروب سر زد باران گرفت روزي بـــا صد ترانه در زد امروز مي نويسم هرچه ز دل برآيد فردا جوانه هايم شايد ز گل در آيد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
روزها دردل این ده خبری بود که نیست وبلاگ پرچین : شعر از طیبه محی الدینی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر:الهه محمودی متولد هزارو سیصد و شصت و شش و دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه سیرجان در آغاز راه سرودن است اما با علاقه می سراید
....................................................... خداحافظ شعرهاي در گلو تبعيد خداحافظ خداحافظ غزل هاي ناتمام همچون بيد من از اين شهركه مردمانش از ترس ويروسي شدن تلفن همراهشان براي يكديگر پيامك هاي خالي ميفرستند از اينجا كه به نشانه احوال پرسي از مردگان برايشان تك زنگ مي زنند من از هزاره سوم سكوت در قبال ترفيع درجه از داستان بلند دوستي خاله خرسه كه نه از دوستي قناري و قفس به اميد رهايي با شما حرف ميزنم خداحافظ نمي دانم چرا غزل خداحافظي ام گريه كه ندارد هيچ دارد فرياد ميزند آهاي مردم شهر مرا از دست اين شعر افسار گسيخته نجات |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
علی صابری ریسه، متولد مرداد ماه یکهزار و سیصد و شصت و دو، دانش آموخته کاردانی متالورژی می باشد ، وی به سبب علاقه به فلسفه هم اکنون در دوره کارشناسی این رشته مشغول به تحصیل است .شعر او با تکیه بر مبانی فلسفی شوری شاعرانه را نیز به همراه دارد. باچهار طرح از او میزبان شماییم.
بزرگترن پارادكس ادبي.. من..... عاشق....توام !!! .................................................................................... يك شب تمام ستاره ها شمردم!... يك... تو ...! دو ...تو...! تو...تو...تو.....! ................................................................ ما بجز قطره اشكي كه خدا..... ....... وقت تنهايي خود ريخت چه ايم!!؟؟ ................................................................................... بی تو باید تسلیت گفت درگذشت..... ثانیه ها را ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
يکي از شاعران شهرستان شهربابک موفق به کسب عنوان در همايش کشوري «سوختگان وصل» شد. افسر فاضلي شهربابکي شاعره اين شهرستان در هفتمين همايش دفاع مقدس با عنوان «سوختگان وصل» موفق به کسب عنوان برگزيده همايش گرديد. هفتمين همايش دفاع مقدس با عنوان «سوختگان وصل» سوم دي ماه جاري از سوي دفتر ادبيات و هنر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري و با حضور جمعي از مسؤولان کشوري، شاعران ، هنرمندان و خانواده هاي شاهد و ايثارگر در تالار علامه اميني تهران برگزار شد. بيش از يک هزار اثر از سراسر کشور به دبيرخانه اين همايش ارسال شده بود که براساس رأي هيأت داوران 30 شاعر بدون رتبه بندي به عنوان شاعران برگزيده معرفي شدند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر: فهیمه سالاری ،متولدمرداد ماه هزارو سیصد و شصت و دانشجوی رشته مهندسی برق ـ الکترونیک است تاملی در سروده های او آدمی را به این نتیجه میرساند که با وسواس و دقتی خاص با شعر ارتباط برقرار میکند ،لطافت ، روانی وتفکردر سروده های او کاملا مشهود است ....با سه اثر از ایشان میزبان شماییم.
به زمین که وصــــل باشی جا می مانی مثل کفشهای موسی ..................................... شهر آتش گرفت از غم سوخت آسمان گــریه کرد نم نم سوخت کــــــــاری از عشق بر نمی آید آه شیطـــــان گرفت آدم سوخت ..................................... ...وزمین را تب یک حادثه از بن سوزاند شهـر را وسوســـه تنـــــد تمـــدن ســوزاند آتش چشــــــــم تو گـــــرمای دل انسان شد وکسی را که شبی گفت کمــک کن سوزاند آی ! آدم کـــه زمین گـــیر شود مـی پوسد خاک نفــــــــرین شده را بوی تعفن سوزاند " فیکن " هر چه تو گفتی ما حرفــی نزدیم غیرازاین نکته که آخرهمه را "کن" سوزاند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر: مرتضی جباری ، دبیر باز نشسته آموزش وپرورش ، سروده هایی اغلب اندرز گونه دارند ،شعری از او را می خوانیم که به گفته وی تحت تاثیر شعر(( از دورهای جاده ))از سروده های دکتر غلامرضا کافی سروده شده است ...
در رهی در کنار همین دشت ،کوله باری به وزن وقارش بسته برپشت وبر دوش ساکـی،شوق دانش ببرده قرارش راهی درس و مکتب شده او، تا به دانش دهد فکر خود را بــــهر روح غذای مناسب ، توشه ای در خور اعتبارش راه تحصیل را با علاقه، طی نموده به سوی سعــادت جستچویی به دریای دانش، عشق خواندن شده یار غارش هجرتی در دیار شجاعت، پویشی در طـریق کیاست می رود تا دهد درس ایثـــار، دور گشته ز دار و دیار ش روح خود را به دانش صفایی، پرورش داده صافی نموده از غم تن سراسر رهیده ، کسـب دانش نموه شعارش افتخاری به شهـر و دیارش، داده در راه دانش پیـاپی می شود تا ثریـــــا رساند،بالش دانش بی شمـــــــارش باغ گلهای دانش ز علمش، رویش غنچه های " ترانـــک " شیوه تازه ای در سرودن، شمــه ای ذوق پاکــــی تبارش شعــــــــر او خود نموده تجسم، انعکــــاسی ز تصویر زنده دانش پهنه سند و کـــــارون، می کشد باد پــــــای سوارش تحت تاثیر وزنش " جبیر " است میسراید هماهنگ شعرش تا ز شیـــراز آید پیـــــامی ، واژه از فکر بکر کیـــــارش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر: آزاده عابدی ، متولد ماه هزار رنگ – مهر- یکهزاروسیصدو شصت وپنج ودانشجوی رشته ادبیات فارسی .روحی دارد بی تاب سرودن ...
مثل پیراهن من است دنیا هر چه بزرگتر می شوم تنگ تر می شود ........................................................................... سرت را بـــه لالایی من بـــده به دامــــان دریایی من بده تو آغوش بگشا و امشب فقط خودت را به تنهـــــایی من بده اگر می شود شعله ای ،آتشم ! به چشمان موسایی من بده تو تن پوش آرامشت را بیــــا به دوش شکیبـــــــایی من بده نگاهت پریشان تر از آسمــــــان دلت را به شیـــــدایی من بده بیــــا دیــــــدن قامتت را شبی به چشم تمـاشایـــی من بده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی شاعر: فاطمه هاوشکی ،متولد تیرماه یک هزار وسیصد وشصت فارغ التحصیل مقطع کارشناسی در رشته تغذیه و رژیم درمانی از دانشگاه جندی شاپور اهواز.....
این بـــــار آخر است، میایی ببیــنمت؟ امروز ممکن است که جایی ببیـــنمت؟ از صبح زود هی به خودم مژده می دهم با گیسوان مست حنایی ببیــــنمت از بادهای ســــرزده پرسیده ام تو را باید به چشم بی سرو پایی ببینمت وقتی که پونه ای بغل پیچ و پیچ رود وقتی میان باد رهــــــــایی ببینمت آنقدر تازه ای تو، که اصلا نمی شود با چشم های کهنه گرایی ببینمت من تکه ،تکه،تکه شدم بلکه یک نظر از هر دری کــــه رو بنمایی ببینمت "شیراز معدن لب لعل است و کان حسن" امروز ممکن است که جایی ببینمت؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد مهدی ابراهیمی مدوار ،متولدفروردین پنجاه وهفت،فارغ التحصیل در رشته مهندسی عمران از دانشگاه آزاد اسلامی کرمان و... تو خودت بودی و باران غزل هایی خیس شب که شد چشم تو گریان غزل هایی خیس چتر برداشته بودی ... که نگیری بر سر در هوای خوش باران غزل هایی خیس گیسوان من و تو هر دو پریشان ، بانو من شبیه تو پریشان غزل هایی خیس تو به هر کس که نمانی، به خودم می مانی به خودم ، مست غزلخوان غزل هایی خیس شاعر انگار که باید تو بسوزی با او در تب و آتش سوزان غزل هایی خیس آتش افتاد به جان غزلم بانو جان ! و رسیده است به لب جان غزل هایی خیس |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
احسان معصومیان ،متولد سا ل شصت وچهار ،دانش آموخته کارشناسی شیمی و هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد دررشته شیمی-فیزیک دانشگاه علم وصنعت تهران است. سرودن را ازسال هشتادو یک آغاز کرد. به دنبال سانتی مانتالیسم درشعر نیست واین نقطه قوت شعر وروح بلند پرواز اوست ...
شاعر دچار نیست غزل گل نمی کند غم ریشه دار نیست غزل گل نمی کند دور نهال نازک غمهای من مبیچ جایی که خار نیست غزل گل نمی کند ابری که روی دشت سکوتم نشسته است باران ببار نیست غزل گل نمی کند دیگر میان معرکه ها وازه های داغ آتش بیار نیست غزل گل نمی کند آن خنده های سرخ که یادش به خیر رفت فصل انار نیست غزل گل نمی کند در فصل فصل حیرت و بهت و شکست و شک جای بهار نیست غزل گل نمی کند تقصیر هیچ کس که نباشد به هر طریق وقتی قرار نیست غزل گل نمی کند منبع : http://www.najvayeatash.blogfa.com/
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
اينقــــدر زيبــا نخنــد ؛ آيينــــــه جادو مي شود ساده ي بي شيله پيله پر هياهو مي شود دشت؛ حتــي وقتــي از تعريف باران عاجزست خـواب چشمت را ببيند غرق آهو مي شود با نگاهــــي زير چشمــــي در دل ما عاشقــان زير پاي هر چه زيبـــا پاك ؛ جـــارو مي شود
افسر فاضلی شهربابکی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
وزعــــــادت آفريـــــــــده ها مي رنجي ؟
يك بنـــــده ٬گنــــاه مي كند با انصــاف !
از بنده چرا قــــــــدر خـــدا مي رنجي ؟
ا افسر فاضلی شهربابکی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
كفه ها ميزان٬ وليكن سنگ كيــــلو وزن بـــــــــــايد كرد دود آه و حجــــــم فقرونيش زالــــــــو ٬ وزن بــــــــايد كرد آه آدم ٬ نوش جانت دانـــــــه گـــندم ولــــــي تــــــاكي ؟ نان نـــــــدارد عشق را هم در تـــــرازو وزن بـــــــايد كرد؟ پشت بـــــــــازار سياه درد٬ نـا صر خسروئي خفته است نسخه اي پيچيده حكـــــــمت٬ پـــــول دارو وزن بـــايد كرد لطف خود شيريني اينجـــا در مگس پــــــــروار بنديهاست كودكــــــان فقــــر را يك دانـــــــــــه مينو٬ وزن بــــــــايد كرد گـــاو در صندوق بعضـــــــــي هـــا تـــــورم مي چــــــرد اما مي شناسم طفـــل بي شيــــــري كه بي او وزن بايد كرد برق شمشير شجاعت ٬ قــرنها قطــع است و تاريكي ست حس غيرت را به تيغ سرد چـــــا قــــــــــو وزن بــــــــايد كرد صنف عشق اين روزها با كـــم فروشان گشته همـــــكاسه چند بطـــري آبـــرو با دست تـــــرسو وزن بــــــايد كــــــرد ؟ در خيابـــان تاكسيهــــا بر تو مي تـــــازند و مي نـــــــــازند نـــافه بي نـــــافه دو صحــــــــرا سم آهــــــــو وزن بايد كرد بعضي انگــــــار از دمـــــــاغ فيل افتـــــادند ٬ حرفي نيست پشه هم مي افتـــد اينجــارو٬ فقـــط رو وزن بـــــــــــايد كرد مشتري خــواهي ٬ شريك كلـــه پز شو عشق يعني چه ؟ تا به كي اي خــــــــام ٬ ساده٬ چشم و ابـــــــــرو وزن بايد قافيـــه تنگ است باشد ٬ اين اداهـــــا را به عـــاقـــــل چه صد رديف آدم گـــــرسنه ٬ بــــاز گيسو وزن بــــــــــايد كـــرد من اگـــــر بقـــــــــــال بودم ٬ كــــــار بــــارم بهتر از اين بود شعر و غم را با كــــدامين سنگ كيلـــو وزن بــــــايد كرد ؟ افسر فاضلي شهربابكي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
شادروان مرتضی فرخی برفه مرتضي فرخي برفه شاعر توانای شهرمان، در سال ۱۳۰۱ در روستای میمند دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۰۹ به تبعیت از مرحوم پدر بزرگوارشان که برای دایر نمودن مکتب خانه به روستای برفه نقل مکان نمود و در این محل ساکن شد. تحصیلات مقدماتی را در مکتب خانه نزد پدر سپری کرده و سپس برای ادامه تحصیلات و کسب معلومات بیشتر به مرکز شهر به محضر عالمان آن زمان مرحومین آقایان شیخ محمد اسماعیل احمدی و میرزا حسین عسکری مشهور به مجتهد عزیمت نموده و تا ابتدای کتاب هدایه به کسب فیض پرداخت. در این زمان اولین دبستان دولتی ۴ کلاسه به سیستم جدید آموزشی در شهربابک که بعدها به نام دبستان رودکی نامیده شد تاسیس و ایشان در همان سال اول موفق به دریافت گواهینامه پایان تحصیلات ابتدایی گردید. در سال ۱۳۲۳ جهت گذراندن دوره نظام وظیفه به کرمان اعزام و پس از پایان خدمت سربازی و مراجعت به شهربابک به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و با اهداء منزل شخصی در روستای برفه اولین دبستان این روستا را که به نام خود نام گذاری کرده بود افتتاح نمود مرحوم فرخی از شعرای به نام سرزمین ادب پرور شهربابک بوده و مجموعه ای از سروده های ایشان با نام دیوان اشعار در سال ۱۳۷۲ چاپ گردید. اغلب اشعار ایشان در قالب غزل است و در مرثیه و رباعی نیز اشعاری سروده است. پايه اين جهــان بود بر باد در زمــان قديم گفت استاد از براي تو خانه اي نبود چونكه بر باد خانه شد بنيان روانش شاد... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
سركار خانم افسر فاضلي شاعره اي توانا از ديار بابك زمين وي شاعره ا ي توانا و با استعداد است كه در سرودن اشعار نغز و روان شوق بسياري دارد . او در سال1355درمحله پيرگل شهربابك متولد شده و از سن 12 سالگي سرودن اشعار را آغاز كرده ؛ در آبانماه 1377 با خواندن شعري در مراسم بزرگداشت شهربابك همه را مجذوب خود ساخت كه در اينجا برگزيدهاي از شعر او را ميآوريم : بازهم افــــــروخت دل را شعــــله حب الـــوطن تا كه در تــوصيف شهربا بـــــــكان گويـــم سخن شهربابك ؛ شهر محرومي كه از دانش غنيست مردمـــان سخت كـــــــوشش را اراده آهنيست گرچه در اين گوشه دنيا غـــريب افتـــــاده است شكر حق در دست يــــاراني نجيب افتاده است من در اين آب و هوا ؛دل را هـــوايي كــــــرده ام با صفــــــا چون دختــــــران روستا ئي كــــرده ام شهر ميـــــدانم ٬كه من يك روستـــــا ئي زاده ام از وفـــا لبــــريـــــــزم و در عــــــــا شقي آزاده ام واي برآن شاعري كز زادگاهش غـــــــافـــل است اهل دل را نيز ميــــــــراثي از اين آب و گــل است مانده بر سيماي شهربــــــابك گـــــرد قــــــــــرون كاينچنين بنمـــــوده بر ما جـــلوه هاي پـــر فسون گرچه نبـــــــــود برسر هر رهگــــذراش بــــوستان سادگي پيــــــرايه شهر من است اي دوستـــــان گرچه باشد مايــــــه فخــــر و غــــرور با بكــــــــان يك اثــر كــــــافي بـــود او را از عهـــــــــد باستـــان اين اثـــــــر دانــي چه باشد ؟ كــــوي پر فرهاد ها خطـــــه ميمنــــد ؛ يعنـــــي ( بيستون آبــــــادها ) اي بسا فرهــــادهـــــا در خــــواب شيـرين رفته اند تا به قلب سنگــــــهاي سخت سنگيــــن رفته اند خانـــــــه كنـــدن در دل اين كـوههــــــاي سر بلند اي بسا سرهـــــاي سودائــــي فكنـــده در كمنــد زان اگــــــر خــواهــــد از قــدمت و تــاريــــخ كس شهر مــا را خانه هـــــاي سنگي ميمنـــد ؛ بس بانـــــــوان روستــــــا نـــان محــــــلي ميپـــــزننـد در تنـــــــور عشق ؛ احســـان محـــــــلي ميپزننـد بانـــــوان فصـــل درو عطـــــــر تبسم مي زننـــــد شانه ها بر كـــــــــاكــــل زرين گــــندم ميـــــزننـد دخــــــــــــتران روستــــا ؛ زينت نــــگار قا ليـــــنـد سربـــــداران محـــــبت پــــــاي دار قـــــــــا لينـــد پيــــــرزن ميـــريســد از پشم طبيــــعي دوكـهــــا دختـــــرك بر تـــــار قـــالـــي مينشاند كــــــــوكها گرچه محــــــــروم است و ميراثش به يغما ميرود شهر مـــا از نــــردبان علـــم بـــــــــــــــالا ميــرود آه ياران مهـــــــــــــــــاجر تـــــرك اين وادي چــرا ؟ ميرويد اين سان هــــــراسان و شتابـــان تا كجا ؟ خانه بي صاحب چـــو شد برخي تقلب مي كنند آشيان خالــــي مـــــــــــا را تصـــــاحب مي كنند بي گناه هست او؛ نبــــايد اينــچنين تــركش كنيد طعم محرومي چشيده ؛ انــــدكي دركــــش كنيد تا كه با لطف خـــــــــــــداونـــد تبـــارك بعـــد از اين روي آبـــــادي ببيند شهربـــــــــــــابك بعــــد از اين |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
