|
|
|
|
|
مسينان شايد از نام مس گرفته شده باشد چنانچه در كوهستانهاي اطراف آن معادن مس وجود دارد و گفته مي شود بيشتر روستا هاي آن نام لا دارند . روستاي مسينان شهربابك در منطقه اي بسيار خوش آب وهواواقع شده . مسینان منطقه اي كوهستاني با آب وهواي خنك و دلپذير منطقه اي با آباديهاي بسيار كه هريك زيبايي خاص خود رادارد . سفر به منطقه مسينان ياد و خاطره جاده چالوس را درذهن شما زنده مي كند . طبیعتي بسيار سرسبز درفاصله كوتاهي از شهربابك در دل كوهستان . عظمت درختـــان گـــردوي چند صد ساله ٬ كوههاي سر به فلك كشيده رود هاي جاري ٬ باغهاي سرسبز با ميوه هاي رنگارنگ منطقه مسينان هر بيننده اي را جذب خود مي كند و بي شك مسينان را مي توان بهشت شهربابك ناميد . بهشتي كه گوشه اي از عظمت و سرسبزي شهربابك را از گذشته هاي دور حفظ كرده و تا كنون از گزند انسان ويرانگر بدور مانده . منطقه اي بكر كه از ويرانگري توسعه معادن و كارخانجات صنعتي در امان مانده . منطقه مسينان داراي 30 الي 40 آبادي كوچك و بزرگ مي باشد كه از امكانات آب ٬ برق ٬ مخابرات و مركز بهداشت برخوردار است . راه اصلي آن از شهربابك تا مسينان آسفالت مي باشد و يكي از مناطق پرجمعيت روستايي شهربابك است . درآمد مردم منطقه از راه دامـــداري ٬ كشاورزي و بـــافت قــــــالي مي باشد . اين منطقه داراي يك رودخانه دائمي مي باشد كه آب آن به منطقه بياض رفسنجان سرازير مي شود . در پايان از كساني كه نام روستاهاي اطراف مسينان را دارند و مي توانند اطلاعات بيشتري در را بطه با اين منطقه و ساير مناطق روستايي شهربابك ارائه بدهند تقاضامندم اين اطلاعات را براي مدير سايت ارسال نمايند گزارش تصويري منطقه مسينان را براي شما تهيه كرده ام كه اميدوارم مورد قبول واقع شود .
بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید . اگر پسندید نظر بدهید . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
اين قريه در نواحي كوهستاني شهربابك واقع شده است كه مردماني معما گو دارد و در آن افراد صاحب كمال و با ذوقي بوده اند از جمله ملا اسماعيل كرمي كه به روايت آقاي فارسي تژاد از علما و مفسران قران و در هنر خوش نويسي و در خط نسخ وشكسته استاد بوده كه پس از سفر به عتبات و تحصيل در حوزه نجف به كرم باز ميگر دد و به نوشتن تفسير با خط ثلث و نسخ مي پردازد . علاوه بر ايشان علي عسكري كرمي نيز كه قران مي نوشته و فرد ديگري هم به نام ملا تقي كرمي است كه به هندوستان رفته و به زبان انگليسي آشنايي داشته از ديگر افراد اين قريه شاعري به نام ملا يحيي كرمي بوده كه اشعاري مي سروده است. روستاي كرم داراي طبيعت زيبا و بكر مي باشد و جنگل كرم يكي از جنگلهاي مشهور شهربابك است كه درختان ارچن و بنه و ...... به وفور يافت مي شود . اين روستابا قدمت چندين هزار ساله در جوار روستاي تاريخي ميمند در فاصله 32 كيلومتري از شهرستان شهربابك واقع شده است . راه ورودي اين روستا از جاده ميمند جدا مي شود در دو راهي كرم سقاخانه اي به نام يادمان شهدا را ميبيني كه باهمت خيرين اين روستا بنا گرديده وباعث شده تا رهگذران وتوريستهاي روستاي تاريخي ميمند را چند لحظه اي متوقف گردانيده تا پس از نوشيدن اب سرد و ديدن تمثال مبارك جوانان اين روستا كه زماني خود را فداي نجات ميهن خويش نموده اند به مسير خويش ادامه دهند و اما چنانچه از جاده خاكي كنار اين سقاخانه به طرف شمال حركت كني پس از گذشت 12 كيومتر به روستاي تاريخي كرم ميرسي روستاي كه زماني باجمعيت قابل توجهي ونابغه هايي چون ملاذقي ملا اسماييل زبانزد خاص وعام گرديده بود . در اين روستا حمامي به سبك خانه هاي ميمند وجود دارد كه تاريخ ان به تاريخ خانه هاي ميمند ميرسد و يكي از آثار تاريخي اين روستا ميباشد ازديگر ديدنيهاي اين روستا ميتوان به آب معدني آب باد كه ساكنين محل ان راشفا بخش امراض پوستي مي دانند را نام برد . پا به پاي تاريخ كرم اززبان محمد اسدي فرزند مرحوم مهدي كرم را بدين جهت كرم نام نهاده اند كه در ان درختان رز زياد بوده ويكي از محصولات عمده ان انگور بوده است امروزه اگر به روستاي كرم مسافرت كني تعدد كارگا هاي دوشاب سازي گواهي بر اين ادعا مي باشد. البته قابل ذكر است كارگاه دوشاب سازي نه بدان معني كه داراي تجهيزات كارخانه اي باشد در قديم در اين روستا و ديگر روستاههاي اطراف شهربابك من جمله ابدر و ميمند كه داراي محصول انگور بوده اند در دامنه تپه ها وكوهها مخزني راميكندند و در وسط ان سوراخي تعبيه مينمودند و سپس در فاصله دومتري از ان ان پايين تر مخزن ديگري تعبيه مينمودند در فصل بر داشت انگوركف مخزن فوقاني را با بوته هاي جاز پوشانده و سپس انگور ها را روي اين جازها مي ريختند وپس از گذشت دو الي سه روز انگور ها را له مينمودند اب انگور از صافي جازها عبور كرده وبه مخزن پاييني ميريخت سپس مقداري خاك مخصوص كه شبيه خاك سرخه ميباشد واز دامنه بعضي كوهها ان را ميكندند به محلول انگور اضافه مينمودند و پس از گذشت 4 الي 6 ساعت محلول انگور را صاف نموده و در سطلهاي بزگ مسي ريخته وميجوشانند پس از انكه 3/2 محلول جوشيده شد دوشاب بدست ميامد كه خوراك زمستان روستائيان بود . امروزه هنوز تعدادي از اين كارگاها موجود است و هنوز هم دوشاب در اين روستا ساخته ميشود . درخت انگور در اين روستا با انكه اين درختان در دامنه هاي كوهها قرار دارندو احتياج به هيچگونه ابياري نيز ندارند . درختان انگوري هستندكه با گذشت دويست سال از عمر انها هنوز محصول ميدهند امروزه متاسفانه بعلت نبوده جاده و حمايت از روستائيان كم كم اين باغات تخريب و كارههاي دوشاب سازي نيز به بوته فراموشي سپرده ميشود. حال كمي به عقب برگشته و از تاريخ قديم روستا ميگوئيم دراوايل حكومت قاجاريه دولت از املاك زراعي ماليات زيادي ميگرفت يكي از دهاتي كه در ان زمان كشاورزي پر رونقي داشت روستاي كرم بود اين روستا با داشتن 21 ده زراعي جداگانه دولتهاي ان زمان ماليات زيادي از ان ميگرفتند مخصوصا در زمان حاكميت ميرزا عبدالحميد حاكم شهربابك پرداخت ماليات براي روستائيان دشوار شده بود وحاكم وقت فشار زيادي جهت دريافت ماليات بر مردم وارد ميكرد و اين ماليات سنگين حتي در زمان عيسي خان كه زمان زيادي بر شهربابك حكمراني كرد وديگر حكمرانان زمان قاجار وپهلوي اول ادامه داشت البته مردم نيز از اين روستا درامد نسبتا خوبي داشتند . به طوري كه در زمان قاجاريه تنها هفت قنات غير از قنات ملا عماد كه هنوز اثاري از ان در ابتداي روستا مشهور به در چاه باقي است و از چاه ان هنوز اب بر داشت ميشود فقط در ابتداي اين روستا قرار داشه است. البته از اين هفت قنات سه تاي ان هنوز جايشان مشخص است يكي قنات مربادام كه زير اغل غضنفر قرار دارد و ديگري در كنار رودخانه كناري و سومين ان كنار اغل سليماني ها يا تمب پارسي كه سنگهاي استخر ان هنوز مشخص است .اب قنات ملا عماد به طرف تل بنه چين ميرفته وكل اين بياباني زراعت ميشده البته در ان زمان خيلي از اين تپه ها و كوههايي كه الان شاهد انها هستيم نبودند و بعدا به مرور زمان در اثر فرسايش خاك بوجود امدند و همچنين نزولات جوي در ان زمان نيز بيشتر بود و افراد خير زيادي نيز بودند كه جهت استفاده عموم اقدام به ساخت حوضهايي مينمودند من جمله يكنفر بنام مرحوم بندي در محلي كه راه روستاههايي نظير ميمند وكرم و پاقلعه وسرخان و راويز به شهربابك بوده اقدام به ساخت حوضي مينمايد كه بنام خود وي نيز معروف است وهم اكنون بعد از سقاخانه فعلي روستاي كرم قرار دارد بندي دو پسر داشته بنام عسكر بندي و محمد حسين خان بندي كه از زمان انها هم اكنون شش نسل گذشته زنان ملا نجف و ملا يحيي وحسين ميرزا از دختران فرزند مرحوم بندي ميباشند. البته بغيير از مرحوم بندي بعدها فرد ديگري بنام رضا يزدي اقدام به ساخت حوضهاي ديگري كه هنوز هم از انها استفاده ميگردد نمود كه بنام حوض رضا معروف است وبعدا فرد ديگري بنام كربلائي عليرضا سليماني پهلوي ان حوض ديگري ساخت كه ان نيز هنوز مورد استفاده قرار ميگيرد اب اين حوضها از اب رودخانه كرم تامين ميگردد شيوه ساخت اين حوض ها ديدني است به طوري كه جهت سقف اين خوضها نيز از سنگ استفاده شده است اين روستا به همت يكي از جوانان آن صاحب يك وبلاگ مستقل به نشاني http://korom.blogfa.com مي باشد . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
قنات النوج ( شهر خورسند) « قنات النوج » كه به آن «كهت نو» ميگفته اند روستايي است در مغرب شهر بابك كه بيشترساكنانش فاميل « منگلي » دارند . و در مورد منشا آنها به روايتي گفته ميشود؛ از فارس آمده و دراين محل متوطن شده اند . اما به نظريه ديگر فاميل منگلي اين قوم برگرفته شده از كلمه« منگل » و واژه مغول است . بنا به اين تعبير اعتقاد برآن است كه منگليها همراه هلاكو به شهربابك آمده و در اينجا سكونت گزيده اند . اين نظريه مويد آن است كه در اين محل قناتي به نام « قنات هلاكو » موجود است و هنوز هم رونق دارد در اين جا بايد اين نكته را متذكر شد يكي ازفرماندهان كرمان كه در سالهاي 1244 قمري بر كرمان حكومت ميكرده « هلاكو ميرزا » پسر شجاع السلطنه حسنعلي ميرزابوده است و شايد نام اين قنات منصوب به وي ياشد . در هرحال از توايع اين روستا ميتوان عباس آباد وخرسند را نام برد واز افراد تحصيل كرده و سرشناس آن ميتوان به دكتر محمد كشاورز اشاره كرد . ایشان در سال ۱۳۱۴ ه ش در شهربابک دیده به جهان گشودند، دکتر کشاورز دارای مدرک دکترای حقوق خصوصی و بین الملل از دانشگاه تهران و بلژیک بوده و به مدت ۱۶ سال در سمت رئیس کل امور حقوقی وزارت نفت و نیز مشاور وزیر صنایع و معادن به ۴۳ کشور و ۲۰۰ شهر دنیا سفر کرده تا از حقوق نفتی ایران در کشورهای دیگر دفاع کند. سازمان ملل و دیوان بین المللی لاهه بارها و بارها شاهد حضور اشان در رابطه با دعاوی نفتی بین ایران و آمریکا و دیگر دادگاههای کشورهای جهان و نیز انعقاد قراردادهای نفتی بین المللی بوده و تسلط استاد به سه زبان انگلیسی، آلمانی و عربی در گسترش روابط بین المللی نقش مهمی را ایفا کرده است. از همه اینها گذشته دکتر کشاورز شاعری آزاده و مردم دار، مردی نجیب، با محبت و انسان دوست است. دکتر کشاورز بر خلاف عده ای که پس از ترک وطن، یادی از سرزمین اجدادی خود نمی کنند، همواره به شهربابک، شهر شکوه و عظمت، شهر تاریخ کهن و میراث ماندگار ساسان عشق ورزیده و هم اکنون پس از گذشت هفت دهه از زندگی بابرکت و سراسر خدمتشان بازگشته اند تا در هوای وطن نفس بکشند.تداوم نفسهای گرمشان را از حضرت دوست خواستاریم در مورد قنات النوج و حوادث آن درتاريخ شهربابك به تفضيل در جريان وقايع كتاب تاریخ و فرهنگ شهربابک نوشته استاد محترم منصور عزیزی سخن گفته شد ه که خوانين محلي آن نقش قابل توجهي هم در تاريخ شهربابك داشتند اما مردمان اين روستا هميشه به شغل كشاورزي و دامپروري اشتغال داشته اند . امروز روستاهاي قنات النوج٬ عباس آباد و خورسند كه در جوار يكديگر قرار دارند با مركزيت خورسند تبديل به شهر شده اند . در شهر خورسند هنوز برج و باروهاي بسياري از گذشته بجاي مانده كه نيازمند همت مسئولين و سازمان ميراث فرهنگي در حفظ اين آثار تاريخي مي باشد .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
خاتون آباد : خاتون آباد از قريه هاي آباد ناحيه دهشتران و در مجاور آن است كه نوشته اند وقتي لاله خاتون در خطه بلوچستان حكومت مي كرده و به علت توجهي كه به شهربابك داشته و در آبادي دهشتران زحماتي كشيده است ٬ اين قريه را به پاس زحمات او خاتون آباد ناميده اند . امروز ديگر نام ونشاني از دهشتران نيست و در واقع با توسعه خاتون آباد اين دو قريه با هم يكي شده و هر دو بنام خاتون آباد ناميده مي شوند و هم اکنون مقدمات تبدیل این روستا به شهر فراهم شده است دشت خاتون آباد بر روي منابع آب و سفره آب زير زميني شهربابك واقع شده و در واقع عميق ترين منطقه از سفره آب زير زميني شهربابك در خاتون آباد واقع شده است و بدليل متصل بودن سفره آب زير زميني شهربابك به سفره آب زير زميني خاتون آبادو دارا بودن شيب طبيعي ٬ تمام آب زير زميني شهربابك از دشت بن يكه تا كوه ها و دشت ها اطراف شهربابك به منطقه خاتون آباد سرازير مي شود و به همين دليل پس از حفر چاههاي عظيم شركت مس در دشت خاتون آباد بسياري از قناتهاي منطقه شهربابك خشك و يا كم آب شد كه اين روند متأ سفانه هنوزهم ادامه دارد . دشت ها و مراتع منطقه خاتون آباد نيز از مرغوب ترين مراتع شهرستان شهربابك مي باشد وبه همين دليل دامداري از رونق خاصي در اين منطقه برخوردار است در اين مراتع وفور بوته هاي جاز ٬ قيچ و..... همراه دهها نوع از انواع علف و گلهاي بهاري زيبايي خاصي رابه اين منطقه در فصل بهار مي دهد . زمينهاي كشاورزي خاتون آباد بيشتر به كاشت پسته اختصاص دارد و ميتوان اين منطقه را يكي از مناطق پسته خيز شهرستان شهربابك ناميد . منطقه خاتون آباد با احـــــــداث كارخـــــانه ذوب مس و فرو موليبدن و انجام طرحهاي توسعه در آينده در حال تبديل شدن به يك منطقه عظيم صنعتي مي باشد . و از طرفي آلودگي زيست محيطي اين كارخانجات ضمن نابودي مراتع حاصل خيز منطقه كشاورزي را هم از رونق انداخته است كه اميدواريم با اقدام مؤثر و به موقع مسئولين در كنترل آلودگي كارخانجات فوق ضمن حفظ محيط زيست سالم شاهد توسعه پايدار صنعتي شدن منطقه نيز باشيم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
دهشتران اين روستا قريه آبادي بوده كه در قديم به آن « قريه الجمال » كه در فاصـله چهل كيلومتري مشرق شهر بابك واقع شده است . در كتب وآثار تاريخي نام آن امده است و در مورد آن مورخين نوشته اند: « ده اشتران كوچك است . در نزديكي آن دهي است ؛مسجد جامعي با يك مناره بلنددارد كه در آن بازاري كوچك است نهري در پائين شهر روان و گرد آن باغهايي است . » با اين تفسير پيدا است كه اينجا قريه و شهري كوچك بوده كه بازار و مسجد جامعي داشته و از نامي هم به آن اطلاق شده مي توان به زيبايي ان پي برد . اما چرا آن را ده شتران گفته اند علت آن بوده است كه مراتع نزديك آن كه دشتي شوره زار است براي پرورش شتران مناسب بوده و به همين علت در اين منطفه پرورش شتر رواج فراوان داشته از مصاديق ديگري كه آنرا ده ا شتران ناميده اند اين بوده است كه گويا اين روستا كاروانسرايي داشته و در سرراه خود به كرمان و شهر بابك و سيرجان محل استراحت كاروانها ي شتر و تامين آب و آذوقه آنان نيز بوده است . امروزه مردم اين روستا بيشتر مهاجر نشيياني از كوهستانهاي اطراف ميمند بوده و به شغل كشاورزي و دامپروري اشتغال دارند و قنات آب آن بر خلاف ساير قناتهاي منطقه شهربابك كه بر اثر حفـر چــاههاي عميق و باران كم خشكيده اند روان است .امروز از دهشتران قديم چيزي بجاي نمانده و در واقع با توسعه خاتون آباد اين روستا با خاتون آباد ادغام شده است . در آينده به معرفي كامل خاتون آباد خواهيم پرداخت . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
حصاروئيه نام اين روستا كه از لغت « حصار »و « بارو» گرفته شده است گفته اند : روزگاري سر باز خانه اسماعيليه با باروهاي محكم بوده كه در مشرق شهربابك و فاصله پانزده كيلومتري آن واقع شده است مردمانش بافاميل قائيني از طائفه اسماعيليه و به قولي از اسماعيليان مهاجرخراسان و حدود قا ئنات به اين منطقه ميباشند . علت مهاجرت آنان از خراسان نزديكي و همجواري با مركز امامت اسماعيليه در شهربابك بوده است . لذا آنان ابتدا در محله « قطب آباد » امروزي كه متصل به دارالحكومه بوده سكونت داشته اند . اما بعدها وپس از مهاجرت آقا خان به هندوستان برخي از انان به دليل كم شدن نفوذ اسماعيليه درمركز شهر و آزار و اذيت از طرف برخي از متعصبان به اين روستا كوچ ميكنند كه گفته ميشود برخي ديگر در همان محله مانده و مجبور به تغيير مذهب خود ميشوند كه اين گروه امروزه هم فاميل قائيني دارند . کوهها روستای حصاروئیه با آنکه در منطقه ای گرم و خشک واقع شده ٬اما دارای چندین نقطه کوهستانی می باشد٬که جذابیت خاصی به این منطقه داده است. از جمله کوههای معروف این منطقه می توان به کوه حصاروئیه٬هفت کوه٬پیر قوچان و کوه دو سر اشاره کرد که هر ساله در ایام نوروز پذیرای علاقمندان زیادی از گردشگران به این روستا می باشد.هفت کوه طولانی ترین و بلند ترین کوه این روستا است که در میا رشته کوههای آن چاهی به نام چاه قندو وجود دارد که در تمام روزهای سال پر از آب بوده و به خصوص در فصل بهار اگر بارندگی منطقه مناسب باشد آب چاه سر ریز می شود. این قضیه یکی از پدیده های نادر در این حوالی می باشد . روستاي حصاورئيه به همت يكي از فرزندان اين ديار صاحب يك تــارنگاشت مستــــــــقل مي باشد كه به معرفي اين روستا مي پردازد شما مي توانيد با آدرس زير به اين تارنگاشت سر بزنيد http://hasaroiye.blogsky.com
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
اشكور اين روستا در مشرق شهربابك با فاصله ده كيلومتري از ان واقع شده و براي واژه آن دو معنا و تعبير ميتوان يافت : يكي اينكه نام « اشكور » ممكن است در اصل « اشك ور » بوده باشد كه اشك در اصطلاح ساساني به نامي از بزرگان ان قوم اطلاق ميشد و واژه « ور» به معناي قلعه بوده است ؛ يعني« دژ اشك»يا « ارشك » يا « اشك دژ » تعبير ديگر آن است كه اشكور يكي از قلاع مشهور اسماعيليه در رود بار الموت كه پس از فتح قلاع اسماعيليه به وسيله هلاكو خان و متواري شدن آنان از ان حدود آنطور كه تاريخ نشان ميدهد بدين مناطق امده و پس از استقرار در اين محل نام قلعه خود را بر آن نهاده اند . و اما به روايت يكي از ساكنان اين روستا به نام « حبيب اله غلامحسين » اشكور از املاك شخصي يكي از ميرزاهاي قطب آبادي بوده كه شخصي به نام «رضا » از طوائف عرب شيباني ( كه اسماعيلي مذهب ) و براي نزديكي به همكيشان خود بدين منطفه مهاجرت كرده و اين املاك را از انان خريداري مينمايد و چون رضا داراي شش فرزند به نامهاي گنجعلي – مهر علي –فتخعلي – گدا علي- محمد و صفر بوده است : امروزه اكثر خانواده هاي اشكوري از اين پسرانند . از ميان آنان گويا صفر علي داراي املاك بيشتري بوده وباغ بزرگ و چاه معروفي نيز در استبرق داشته كه نگارنده بقاياي ديوار اين باغ بزرگ را كه به نام « باغ صفر علي » معروف بوده ديده ام . در مورد عرب بودن رضا بايد گفت امري بعيد است چون در ميان ساكنان اشكور كه از فاميل عطا الهي هستند نشاني از آداب و رسوم يا زبان عربي نيست و غير ممكن است كه انان در اين زمان كوتاه زبان و فرهنگ خود را فراموش كرده باشند ولي مهاجرت انان از فارس كه يكي از مراكز اصلي اسماعيلي نشين بوده بعيد نمي باشد. در هر حال مردمان اين روستا از طايفه عطا الهي اسماعيليه مي باشند كه از قديم به شغل كشاورزي و دامپروري روزگار ميگذرانده اند و از خصو صيات بارز انان اينكه مردماني زيرك هستند كه تعارفاتشان معروف است . از بين مردم اين روستا بايد به شرح حال « ولي الله عطاالهي» اشاره كرد وگفت وي با اينكه ازسواد و كتابت بهره نداشت اما داراي درايت خاصي بود كه در كمتر كسي ميتوان اين ويژگي را ديد او سالها درسمت كلانتري اسماعيليه شهربابك و رفع مشكلات آنان فعاليت داشت و منشا خدمات فرهنگي چندي مانند:مدرسه و درمانگاهي در روستاي خود شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
علي آباد اين روستا در منطقه اي كهن از شهربابك واقع شده كه امروزه از آباداني آن چيزي باقي نمانده است و املاك كشاورزي آ ن متعلق به خانواده عطائي است . اين محل در گذشته رونق بسيار داشته و« اسكندر خان » طبيب مشهور شهربابك اهل اين قريه و از مريدان اسماعيليه بوده كه براي تبليغات مذهبي از هندوستان به ايران و شهربابك مي ايد . وي كه دوره طبابت را در بمبئي گذرانده بود مشهور است گاه از عجائب و شگفتي صنايع در هندوستان و پرواز هواپيما به آسمان براي اهالي و دوستان خود تعريف ميكرده : اما حرفهاي او در باور مردماني كه حتي دوچرخه اي هم نديده بودند نمي گنجيده و نمي پذير فتند كه ماشيني بتواند درهوا پرواز كند ؛ در نتيجه مردم اين حرفها را دروغ پنداشته و دروغهاي شگفت آور و باور نكردني ديگران را به او مثل ميزده و مي گفته اند : كه فلاني « دروغ اسكندرخاني »ميگويد . اسكندر خان سر انجام در سال 1279 هجري شمسي به هندوستان ميرود و تا پايان عمر خود در انجا مي ماند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
ده قاضي اين روستا كه امروزه بقايايي از ويرانيهاي آن باقي است يكي از روستاهاي كهن پر رونق شهربابك بوده و چنانكه روايت مي كنند قلعه مستحكمي داشته و در جنگي كه ميان يعقوبعلي از بزرگان اين روستا با چهار صد سوار بهار لوي فارسي رخ داده قلعه را تسليم نكرده و عده اي از آنها را از پاي در مي آورد. بنا بر اين آنها از محاصره قلعه دست كسيده و بر ميگرددند . اما يعقوب علي بعدها برسر مسئله اخذ ماليات و اختلافاتي كه با سعداله خان فرزند اسكندر خان پيدا ميكند كشته ميشود . چون يعقوب علي حكم كلانتري آنجا را ميگيرد ؛ سعداله خان در صدد بر ميايد اين حكم را از اوپس بگيرد ؛ او هم به سعداله خان ناسزا گفته و بين آنها در محله« دو چاهي » پاريز در گيري رخ ميدهد و يعقوت علي بدست سعداله خان به قتل ميرسد در واقع سعداله خان يعقوب علي را تهديد به مرگ ميكند و يعقوب علي هم به او ناسزا ميگويد كه جسارت كشتن او را ندارد . سعداله خان هم از روي لجاجت ؛ تيري را به طرف او پرتاب ميكند و وي را به قتل ميرساند . مردمان اين روستا و يعقوب علي از طوائف قدرتمند اسماعيليه شهربابك بوده اند كه قافله هاي شترآنها شهرت داشته و دزدان و راهزنان منطقه كمتر خود را با آنها درگير ميكرده اند . از اين روستا امروزه جز چند ديوار گلي از قلعه هاي آن چيز ديگري باقي نمانده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
شريك آباد اين روستا در فاصله سه كيلومتري مشرق شهربابك واقع شده و قدمت كهني دارد كه بايد در زماني تغيير نام يافته باشد.چنانكه لسترنج در اطراف آن آثار آتشكده اي را پيدا كرده و به روايت ساكنان آن گاه آثار و اشيا باستاني در برخي از نقاط آن پيدا شده است . مردم اين روستا ازد و تيره « ميمندي » و « اسماعيلي » هستند كه به دامپروري و كشاورزي روزگار مي گذرانند .شترداري از قديم الايام در ميان ساكنان اين روستا نقش اساسي در حمل و نقل كالا از بنادر جنوب به يزد داشته و در واقع بخش ديگري از قافله شتر ايل عطا الهي از اين روستا و روستاي همجوار آن به نام « ده قاضي » بوده است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
روزبه آباد يكي از روستاهاي باستاني شهربابك است كه نام آن منسوب به روزبه يكي از سران دوران ساساني است و در جنوب شهربابك و با فاصله كمي در جوار روستاي رومني قرار دارد . موقعيت اين روستا در قديم از نظر حاصلخيزي زمينهاي كشاورزي و كاشت غلات داراي اهميت بسياري بوده و يكي ازمهمترين انبارهاي غله شهربـابك بشمار مي آمده و املاك آن بيشتر در تصرف خوانين قرار داشته است ؛ زيرامزارع وسيع كشاورزي آن از رومني تا «كوشك مردان » و « مهرگرد» وسعت داشته و دو قنات آب نيرومند كه يكي از رومني و ديگري از ساراب سر چشمه مي گرفته ؛ آن رامشروب مي نموده است . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
رومــنـــي اين روستا محل سكونت خوانين اسماعيلي از اعقاب نصراله خان عطا الهي بوده است كه بعدها به علت رشادت نصراله خان « جد آنان » و گرفتن لقب ياوراز پادشاهان فاجار به « ياورزاده » تغيير فاميل داده اند ؛نصرالله خان يكي از خوانين قدرتمند شهربابك و از ياوران و مريدان آقا خان بود كه در ركاب آقا خان اول در جنگ « تنگ موسي » كشته شد و آقاخان هم در اين جنگ براي تجديد قوا مجبور به عقب نشيني به رومني گشت و به نزد خوانين عطا الهي كه ازپيروان بسيار صديق و خالص او بودند رفت تا براي جبران اين جنگ چاره اي بينديشد در اين مدت آقاخان براي تجديد قوا٬ يك هفته در رومني اقامت داشت و در جايي كه امروزه به « بيد آقا » معروف است درخت بيدي را با دستان خود به يادگار نشاند كه اين محل مورداحترام اسماعيليه است . درمورد قدرت خوانين عطا الهي در شهربابك به گوشه اي از اقدامات و فعاليتهاي آنها اشاره كرديم و ديديم كه رومني بيشتر به عنوان يك كانون قدرت در برابر زور گوييهاي خوانين بود و مخالفان آنان چندين بار براي ياري خواستن از خوانين عطا الهي در آنجا اجتماع كردند و جنگهايي هم روي داد تا سرانجام « فرج الله خان » براي اتحاد با آنان « سلما خانم » دختر حيدر خان را به زني گرفت و پس از كشته شدن او خوانين عطا الهي در دستگيري قاتلش « بگ ميرزا » نقش اساسي داشتند . لذا خوانين رومني بر خلاف آ نچه كه در تاريخ ايران مي خوانيم آنچنان زورگو و مستبد نبوده اند . بلكه عموما مردماني شجاع و متهور و مهربان بشمار مي رفته اند كه به سبب شجاعت ورشادت خود معروف بوده و هميشه مدافع مردم و ايل و طائفه خود بوده اند. علاوه بر خوانين عطا الهي فاميل « ها شم نيا » نيز كه از اقوام سببي خوانين عطا الهي هستند در اين محل زندگي ميكنند كه اين طائفه در اصل « مرادي ميمند ي» ميباشند كه بعدها به علت وصلت با خوانين عطا الهي به رومني آمده و در رقابت طوائف پشتيبان و مدافع انان و ايل عطا الهي بوده اند. و اما مردمان اين روستا بيشتر به شغل كشاورزي و تا حدي دامپروري روزگار ميگذرانده اند. مزارع و توابع آن « روزبه آباد» از نظر كشاورزي مرغوبيت و استعداد خاصي داشته اند و يكي از انبارهاي غله شهربابك بوده است .در اين محل كه يكي از روستا هاي اسماعيلي نشين است ؛ اقوام نورالهي نيز سكونت دارند . در اين روستا شاعري بنام« رجبعلي ملا حسيني» است كه اشعاري مي سرايد مثل اين شعر : عمر ما با گردش اين چرخ گردون طــي مي شود دلي بر اين دنيــاي پــر دوز وكلك هـــــــرگز مبنـــد شخص عــــاقل عاشق دنيـــاي فانــي كي شود روزگـــار دون را بر خـــــود مـــــكن درد گـــــــــــران نالـــه هر دردمــــــــندي مطلب هـــــر نــــي شود هر بد و نيكي كه پيش آيد به تو فعــــل تــو است تا نخـــواهي ميــــوه تــاكت نه هــــــــرگز ميشود منبع: کتاب تاریخ و فرهنگ شهربابک - منصور عزیزی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
معرفی روستای ساراب یکی دیگر از روستاهای شهربابک در مورد وجه تسميه « ساراب» يا سهراب بايد گفت : كه دو معنا وجود دارد : يكي اينكه ساراب به معناي سرچشمه آب است يا آبي كه از مسير خاك سرخ و رس بيايد . معناي ديگر سهراب به معناي مرد سرخ چهره است كه به نظر ميرسد واژه اول براي نام اين محل مناسب باشد چون اين روستا در منطقه شهربابك داراي چند قنات آب نيرومند بوده است ٬ دو قنات پرآب آن كه يكي مزارع كشاورزي اين روستا را مشروب ميكرد و در كمتر جاي شهربابك قناتي به اين پرآبي بود ؛ ديگر قناتي كه كه از اين روستا سرچشمه مي گرفت و مزارع دشتي در مغرب «روزبه آباد » و شمال استبرق را كه قريب بيست كيلومتر با آن فاصله داشت مشروب ميكرد . اين محل از قديم الايام يكي از روستاهاي اسماعيلي نشين شهربابك بشمارميرفته و شايد از اولين روستاهايي بوده كه در آن مدرسه ابتدايي تاسيس شده و تحصيل كردگان اين روستا هرگز نام «ذبيح الله عطا الهي معروف به مدير را از ياد نبرده اند . اين مدرسه تا سال 1325 به خرج آقا خان اداره ميشد ه كه در اين سال بوسيله رئيس فرهنگ وقت دولتي شده و اولين معلم آ ن « عبد المجيد ميمندي » بوده است . معاش مردم اين روستا از طريق كشاورز ي و دامپروري تامين مي شده و باغات انگور آن معروف بوده كه امروزه به جاي آنها محصول پسته است. شتر داري نيز از مشاغل پررونق مردمان اين روستا در گذشته بوده؛ چنانكه نقل ميكنند ؛ قافله هاي سنگين شتر ايل عطا الهي كه در حمل و نفل كالا از بندر عباس به يزد نفش اساسي داشته اند ؛ مربوط به مردم اين محل بوده است. از ميان مردمان اين روستا بايد به مرحوم دكتر « حسين دادالهي »اشاه كرد كه الگوي شايسته اي براي بسياري از جوانان شد و تحصيل را درهر شرايط و سني از ياد نبرند.
شادروان دکتر حسین داداللهی، روستازاده ای که در سخت ترین شرایط و دشوارترین ایام به تنهایی از آغوش گرم خانواده پا به سنگلاخ پر پیچ و خم زندگی می گذارد. او از اسباب پیشرفت و ارتقاء هیچ در اختیار نداشت مگر یک خصلت و آن شجاعت و پایداری. با همین نیرو به جنگ مشکلات تاخت، از طوفانها و گردابها نهراسید و از میان انبوه سختی ها و نومیدی ها و ناکامی ها راهی به سوی کامیابی گشود و سر انجام خود را به ساحل موفقیت رساند. به گفته شادروان دکتر دادالهی"زندگی مانند میدان جنگ است و آدمی در آن دائماً از چهار سو گلوله باران می شود، در این صحنه نبرد و آزمایش فقط سربازان دلیر و با عزم و استقامت هستند که پیروز و سر بلند می گردند." دکتر داداللهی در روستای ساراب شهربابک دیده به جهان گشود و علی رغم فقر و ناداری با تلاش و پشتکار مثال زدنی مدارج عالیه را در داخل و خارج از کشور طی نمود و و هیچ گاه عشق به زادگاه در او خاموش نشد و گامهای بلندی برای سربلندی زادگاهش شهربابک برداشت. به گفته شادروان داداللهی "خودم را به ایران و بخصوص شهربابک که در آنجا چشم بدین جهان گشودم و پرورش یافته ام و بستگان و آشنایانم در آنجا زندگی می کنند و پدر و مادرم در زمین پاک آن زندگی می کنند مدیون می دانم و در طول زندگانی همیشه یکی از مقدس ترین و درخشان ترین آرزوهایم این بوده است که به توسعه و پیشرفت شهربابک خدمت کنم و راه ترقی و سعادت را برای فرزندان آن دیار هموار سازم." تلاش بی امان شادروان دکتر داداللهی برای ارتقاء شهربابک از بخش به شهرستان، تامین اعتبارات عمرانی، پیگیری در خصوص ساخت بیمارستان ۷۲ تختخوابی در شهربابک و ... نشان از عشق این بزرگ مرد بابک زمین به زادگاهش و به شهرش می باشد. روانش شاد...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
خواجه خضر خواجه خضر زيارتگاه و تفريحگاهي است واقع درمزرعه « بيدكوئيه » استبرق كه مكان آ ن را در زمان قديم دو اطاق از خشت خام تشكيل ميداد .در يكي از اين اطاق ها چند سنگ بزرگ با سوراخهاي كوچكي در بدنه آنها قرار داشت كه نزد اهالي وبرخي از مردم منطفه مورد احترام بودند و آنها را نظركرده ميدانستند و گاه به مناسبتهايي برايشان نذر و نيار ميكردند . منشاء پيدايش اين محل به درستي معلوم نيست اما فلسفه وجودي آن مانند اعتقادات مردم در برخي از نقاط ابران قدمگاهي است منسوب به خضر پيامبر كه هميشه زنده و مايه زندگاني است . اما آنچه پيران قديمي اين روستا كه شايد افسانه اي كهن باشد در مورد فلسفه اين محل گفته اند اين است كه : اين سنگها زير ديوار قلعه اي بوده اند و كبوتراني آنها را بيرون مياوردند . بعد مردم خانهاي ساخته آنها را براي احترام در آن جاي داده اند . اما چون كساني به آنها شك و بي احترامي ميكنند سنگها شبانه قهركرده به بياباني موسوم به « جاروييه » درجنوب استبرف ميروند . روز ديگر زناني سفيد پوش شده گليمي بر داشته به سراغ آنها ميروند .سنگها با ا لتماس و زاري زنان به اين گليم مي آيند و زنان آنها را به جايگاهشان باز ميگر دانند و در آن اطاق قرار ميدهند . در مورد فلسفه اين اعتقادات در ميان مردم ابران بايدگفت : در عقايد مذهبي عاميانه نفل اين گفتارها و حكايات بر ميگردد به يك اعتقاد ياستاني كه شايد ريشه در آن معتقدات داشته باشد . چون احترام و تقدس به سنگ را بايد از آئين مهر در ايران باستان به يادگار دانست كه در گوشه وكنار ايران برخي از اين اعتقادات به شكل مذهبي و حتي اسلامي مثل زيارت« سم دلدل » و غيره مرسوم است . و در اطراف شهربابك هم از اين نوع اعتقادات د رغار ايوب يا سم دلدل در هرات ديده مي شود .لذا در مورداين عقايد بايد گفت ريشه مهر پرستي دارد و مهريان معتقد بودند ؛ مهر در كوه البرز در يك غار از سنگ زائيده شده است و از اين رو سنگ را گرامي مي دانستند و تا آنجا كه ميتوانستند مهر را در غارها (مهرابه ) نيايش مي كردند . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
|
|
|
|
|
در مورد تاريخچه اين روستا قبلا در بخش تاريخي شهربابك به نكاتي اشاره شد؛ اما اين محل بنا بر آنچه از شواهد و قراين اطراف بر مي آيد يكي از روستاهاي باستاني شهربابك بوده است زيرا در روزگار ساساني در نزديكي آن دو كوشك به نامهاي « كوشك مردان » و« كوشك برزي» قرار داشته كه گويا بيشتر مقر سلاطين و تفريحگاه آنان در بهار و تابستان بوده كه در دشتهاي وسيع و سر سبز آن به شكار گورخر مي پرداخته اند ؛ و امروزه ما در جنوب استبرق محلي به نام « گود بهرام » داريم كه گفته اند شكار گاه بهرام گور بوده است. علاوه بر جنبه قدمت تاريخي اين روستا در مورد ساير تحولات آن بايد گفت : اين محل به علت همسايگي با سرحدات فارس و شهرستان « ني ريز» كه دربخشي از تاريخ مامن و محل راهزنان و محل و اشرار منطقه بوده :؛ بارها مورد هجوم و تاخت و تاز راهزنان قرار گرفته و ويران شده است . چنانكه در دوران معاصر تاريخ ايران بنا به روايت پدران ما كه آن دوران را ديده اند بارها « عبدالله خان چهار راهي » و ديگر راهزنان به آن تاخته اند كه براي دفاع از آن هنوز آثار بسياري از برج و باروهاي آن برجاست ؛ اين محل از همه روستاهاي شهربابك بيشتر برج و باروداشته و تا امروز آثار چهار برج در اين روستا باقي است ؛ لذا اين روستا داراي مردان كار آزمودهاي در تير اندازي بوده است كه برخي از انان مانند «عزيز الله معصوم » و شخص ديگري به نام « قنبر غلام رضا » شهرت بيشتري داشته اند. اين روستا به علت همجواري با « ني ريز» از آن منطقه مهاجريني هم داشته است كه در تاريخ شهربابك معروف بوده اند . از اين مهاجران فارسي بايد به گروهي از فاميل رستمي كه از طايفه « طلا بيگي »و از زرگران فارسي بوده اند اشاره كرد. آنان از منطقه اي در ني ريز به نام « هرگون » به شهربابك مهاجرت كرده اند و « رستم » رئيس اين خاندان به سبب رشادتي كه داشته مورد دوستي و توجه خوانين شهربابكي قرار ميگيرد ودراستبرق سكونت مي گزيند. رستم پس از سكونت ابتدا زني از منطقه پاريز و خانواده آل سعدي ميگيرد كه از او صاحب دو پسر و يك دختر مي شود . اما بعدها براي مستحكم كردن قدرت خود در ميان طوائف شهربابك زن ديگري از طائفه عطااللهي كه يكي از كانونهاي قدرت آن روز شهربابك بوده اند ميگيرند . او از اين زن كه دختر « نور علي » بوده ؛ صاحب پسري به نام « موسي بيگ » ميشود كه پس از مرگ وي جانشين او ميگردد. بنابر اين گروهي از فاميل رستمي در استبرق از اعقاب رستم و از زرگران فارسي هستند كه با « آربزهاي » منطقه« پشتكوه » ني ريز خويشاوندي نزديكي دارند . در هر حال موسي بيگ كه به نام موسي خان و« كل موسي » نيز معروف بود ؛ پس از رسيدن به مسند كد خدايي و كلانتري استبرق پنچ زن از طوائف مختلف ميگيرد . اما وي در سالهاي آخر عمرش نابينا ميشود . بنا بر اين از نفوذ و قدرتش كاسته مي گردد. و قدرت او به دست آخرين باجناقش « خان ميرزا » ميافتد . خان ميرزا خود از اعقاب خوانين منطقه نبود ؛ ونام خان ميرزا ناشي از نامي بود كه خانواده اش براي او گذاشته بودند . اما به علت خويشاوندي با موسي بيگ و داشتن سوادي اندك كه خود امتيازي محسوب ميشد و نيز با ازدواج با همسر ثروتمندي بر موقعيت خود افزود و روابط خود را با ادارات دولتي مستحكم كرد تا به سمت كلانتري استبرق رسيد. نگارنده( منصور عزيزي) كه خوداز اهالي اين روستا هستم ؛ براي اينكه حق مطلب را ادا كرده باشم بايد بگويم هر چند كه اولين چوب را از دست استاد و معلم بزرگوارم « ميرزا ابوالفضل ظاهرنيا » نوش جان كردم و او بو كه حرف « الف» را به من آموخت اما من معلمان ديگري هم داشتم كه در واقع حق استادي به گردنم دارند . يكي مادر بزرگم «گل بي بي » كه برايم مادر ي دلسوز و مهربان بود و مراكه پسري بازيگوش بودم نصيحت ميكرد تا درس بخوانم و شعري برايم ميخواند كه هنوز صدايش در گوشم است : قلم گفتا كه من شاه جهانم قلمزن را به دولت ميرسانم و شايد اين قلم؛ همان قلمي باشد كه من براي نوشتن افكار و ايده هاي خود بكار ميبرم . دومين معلم من علي رستمي معروف به « علي حسين » بود .اين مرد بزرگ كه سواد خواندن و نوشتن نداشت ؛ اما كوله باري از دانش و آگاهي و معرفت و انسان دوستي و دلسوزي با خود به همراه داشت كه بسياري را مجذوب سخنان و گفتار شيرينش ميكرد كه به قول حافظ شيرازي براي اين معلم مكتب نرفته بايد گفت : اما آنچه از سخنان نغز و شيرين اين مرد خوش بيان و شيرين سخن مرا موثر واقع شد و هرگز فراموش نميكنم اين بود كه او در يكي از شبهاي بلند زمستان و در پاي اجاق پدر بزرگم كه سر و سودايي با قصه شنيدن داشت قصه شيرين راز« انا الحق » منصور حلاج را شنيدم ؛ قصه اي كه مرا شيفته عرفان و مطالعه كرد و حكايتي كه با همه قصه هايي كه خوانده و شنيده بودم بسيار متفاوت بود و جذبه خاصي به من بخشيد.در استبرق از ميان اهل ذوق و ادب و شعر و شاعري نام كسي را كه بيشتر شنيدم و مردم اين روستا دو بيتي هاي طنز آميز او را زمزمه ميكردند ؛ شخصي به نام «امير محمد » بوده كه در اواخر دوره قاجاريه زندگي ميكرده و طبع شعري طنز گونهاي داشته كه همين مسئله باعث جاودانگي اشعار او در ميان مردم اين روستا شده است . چنانكه نقل ميكنند؛ وي كه از طريق فروش نمك زندگي ميكرد ؛ روزي با يكي از دوستانش به نام« باقر» براي آوردن نمك ميرود و در بازگشت باقر به نيت معامله الاغش با الاغ امير شروع به تعريف از الاغ خودميكند كه چنين و چنان است : و در اثناي اين تعريف و تمجيد ناگهان پاي الاغ باقر به سوراخي ميرود و واژگون ميشود بطوريكه بار نمك بر ز مين ميريزد امير در حال آن وضع را با دو بيتي خود چنين بيان ميكند : خداونـــدا ببين اين بــــــــاقر و رو همـي ميـــكرد تعــــــريف خرو رو خرو خورد بر زمين لنگش هوا شد نمك پاشون به اين گودال سياه شد در هر حال شغل مردم اين روستا به دليل مراتع خوب «ريگ سفيد » در بهار دامپروري و گله داري و در تابستان كشاورزي بوده است بنا بر اين زندگيشان در بهار احشام داري و در تابستان گله داري و در پائيز و زمستان ده نشيني بوده اما امروزه با اينكه گله داري رونق سابق را ندارد .ولي سنت احشام داري اگر بهار خوبي باشد كم و بيش ادامه دارد و گاه در دشت بزرگ «ريگ سفيد » اغل ها و پلاس هايي را مي توان يافت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت توسط m_ali
|
|
||
